-
روایت صمت از جامعه‌ای که آینده‌اش را پیش‌فروش کرده است

طبقه بدهکار

یک روز خرید قسطی فقط برای خانه و ماشین بود، چیزهایی که گران بودند و طبیعی بود مردم برایشان وام بگیرند.

طبقه بدهکار

بعد زمان گذشت و رسید به یخچال و موبایل. باز هم زمان سپری شد و رسید به لوازم آشپزخانه، لباس،  تبلت و شهریه مدرسه. حالا اما ماجرا وارد مرحله تازه‌ای شده مرحله‌ای که در آن حتی خرید روزانه، میوه، سوپرمارکت، خدمات درمانی و زیبایی هم قسطی شده‌اند. انگار جامعه خیلی آرام، بی‌سر‌وصدا و بدون آنکه کسی رسما اعلام کند، وارد دوره‌ای شده که نقد خریدن به یک توانایی لوکس تبدیل می‌شود. کافی است چند دقیقه در خیابان، مترو یا شبکه‌های اجتماعی بچرخید؛ همه‌جا یک پیام مشترک فریاد می‌زند: الان بخر، بعدا پرداخت کن.» جمله‌ای که در ظاهر مدرن و راحت است اما پشت آن یک واقعیت تلخ نهفته است. اینکه بخش بزرگی از مردم دیگر بدون بدهکار شدن، از پس زندگی معمولی هم برنمی‌آیند.

تغییر چهره نسیه

یک زمانی نسیه کلمه‌ای بود که مردم سعی می‌کردند پنهانش کنند. دفترچه بقالی محل، خط‌خطی‌های آخر ماه و جمله معروف «اول ماه حساب می‌کنم» بخشی از حافظه اقتصادی نسل‌های قبل بود. نسیه بوی تنگدستی می‌داد. اما حالا همان نسیه اپلیکیشن دارد، لوگوی مینیمال دارد، پیامک بانکی دارد و با فونت شیک روی بیلبوردهای شهر تبلیغ می‌شود.

دیگر کسی نمی‌گوید «نسیه ببر» حالا اسمش شده «اعتبار خرید»، «پرداخت منعطف»، «وام فوری»، «الان بخر بعدا پرداخت کن». اما واقعیت فرق چندانی نکرده؛ مردم پول ندارند، پس آینده‌شان را خرج امروز می‌کنند.

تغییر اصلی شاید همین‌جاست؛ اینکه بدهکار بودن دیگر نه‌تنها پنهان نمی‌شود بلکه به‌عنوان یک سبک زندگی عادی و حتی هوشمندانه تبلیغ می‌شود. انگار بازار به مردم می‌گوید: لازم نیست پول داشته باشی، فقط توان قسط دادن داشته باش. این دقیقا همان نقطه خطرناک ماجراست. چون جامعه کم‌کم از درآمدمحوری وارد بدهی‌محوری می‌شود. آدم‌ها دیگر براساس پولی که دارند خرید نمی‌کنند، براساس امیدی که به حقوق ماه بعد دارند خرج می‌کنند. حقوقی که هنوز نیامده اما نصفش از قبل خرج شده است.

از قسط خانه رسیدیم به قسط میوه 

در گذشته قسط برای کالاهای بزرگ بود، خریدهای سنگین و بلندمدت اما حالا تورم مرزها را جابه‌جا کرده است. امروز دیگر عجیب نیست اگر کسی خرید سوپرمارکتی، گوشت، میوه یا حتی سفارش غذایش را با اعتبار و پرداخت چندمرحله‌ای انجام دهد. این یعنی اتفاقی عمیق‌تر از یک تغییر در مدل فروش افتاده یعنی پول نقد دارد از زندگی روزمره حذف می‌شود. وقتی خانواده‌ای برای چرخاندن هزینه‌های معمولی زندگی مجبور است مدام از اعتبار، وام خرد یا خرید قسطی استفاده کند، دیگر نمی‌شود اسمش را مدیریت مالی گذاشت. این بیشتر شبیه سرپا نگه داشتن زندگی با قرض گرفتن از آینده است. ماجرا ترسناک‌تر هم می‌شود وقتی می‌بینیم این وضعیت چقدر سریع عادی شده و هیچ‌کس از اینکه میوه هم قسطی شده شوکه نیست. هیچ‌کس تعجب نمی‌کند وقتی تبلیغ «خرید اقساطی سوپرمارکت» می‌بیند. چون جامعه آن‌قدر آرام زیر فشار تورم هل داده شده که حالا بدهکار بودن، بخشی از زیست روزمره شده است. بهتر است بگوییم سقوط قدرت خرید دیگر با حذف مصرف خودش را نشان نمی‌دهد و با قسطی شدن مصرف پنهان می‌شود. مردم هنوز خرید می‌کنند اما نه با پولی که دارند با پولی که شاید بعدا دربیاورند.

قسطی ۹۹۹۹

وام خوشگلی

ماجرا فقط به نیازهای ضروری ختم نمی‌شود. کافی است سری به تبلیغات کلینیک‌های زیبایی بزنید؛ «لمینیت اقساطی»، «جراحی بینی با پیش‌پرداخت کم»، «بوتاکس قسطی»، «کامپوزیت با چک». انگار حتی اعتمادبه‌نفس و زیبایی هم وارد چرخه بدهی شده‌اند.

این موضوع نشانه این است که فشار اقتصادی آن‌قدر بالا رفته که حتی برای شبیه ماندن به استانداردهای زیبایی و سبک زندگی اینستاگرامی هم باید بدهکار شد. آدم‌ها قسط می‌دهند تا از ویترین‌ها، شبکه‌های اجتماعی، تصویری از یک زندگی خوب در ذهنشان ساختند، عقب نمانند.

بازار هم دقیقا همین نقطه را هدف گرفته است. ترکیب تورم، اضطراب طبقاتی و میل به دیده‌شدن، یک مشتری ایده‌آل ساخته است. نتیجه نیز جامعه‌ای می‌شود که در آن حتی لبخند هم وام دارد.

بیلبوردهایی که بدهکاری را لاکچری می‌کنند 

کافی است در شهر رانندگی کنید. همه‌جا این پیام‌ها تکرار می‌شود: «آرزوهاتو عقب ننداز» «بدون نگرانی خرید کن» «سخت نگیر، قسطی بخر» تبلیغات دیگر فقط کالا نمی‌فروشند؛ آن‌ها رابطه مردم با پول را بازنویسی می‌کنند.

قبلا آدم‌ها برای خرید صبر می‌کردند، پس‌انداز می‌کردند، بعد می‌خریدند. حالا بازار می‌گوید: چرا صبر. همین الان داشته باش. آینده‌ات را بعدا جور کن.

حال دیگر حساسیت جامعه نسبت به بدهی کمتر شده است. بدهکار بودن دیگر حس خطر ایجاد نمی‌کند، چون همه‌چیز آن‌قدر نرم، دیجیتال و شیک طراحی شده که آدم فراموش می‌کند دارد قسط قسط‌هایش را زندگی می‌کند.

نسیه قدیمی حداقل صادق بود. دفتر داشت، حساب داشت، خجالت داشت. اما نسخه جدید، بدهی را با رنگ‌های قشنگ و اپلیکیشن‌های براق می‌فروشد. طوری که آدم احساس می‌کند دارد هوشمندانه خرید می‌کند، نه اینکه آرام‌آرام زیر بار تعهدات مالی دفن می‌شود.

قسطی ۲

قسطی ۴۴۴۴۴

جامعه‌ای که از قبل خرج شده 

خطر اصلی زندگی قسطی فقط پول نیست؛ فرسودگی است. اینکه آدم صبح تا شب کار کند، حقوق بگیرد و قبل از آنکه پول به حسابش برسد، بداند کجاها قرار است میان قسط خانه، ماشین، وام، خریدها، مدرسه، درمان، اقساط عقب‌افتاده، بدهی‌های خرد ناپدید شود. جامعه‌ای که در آن همه‌چیز قسطی می‌شود کم‌کم حس امنیت مالی‌اش را از دست می‌دهد. عجیب اینکه از بیرون شاید همه‌چیز عادی به نظر برسد. خانه‌ها هنوز روشن‌اند، کافه‌ها شلوغ‌اند، گوشی‌ها نو شده‌اند، لبخندها سفیدتر شده‌اند اما پشت این ظاهر، میلیون‌ها آدم ایستاده‌اند که عملا ماه بعدشان را پیش‌فروش کرده‌اند تا فقط امروز شبیه یک زندگی معمولی به نظر برسند. این شاید تعریف تازه فقر در دوران مدرن باشد.

قسطی۱

سخن پایانی 

زندگی قسطی تصویری از زمانه‌ای است که در آن فاصله مردم با زندگی معمولی آن‌قدر زیاد شده که بازار مجبور شده بین‌شان پل بدهی بزند. پلی که در کوتاه‌مدت کمک می‌کند آدم‌ها دوام بیاورند اما در بلندمدت می‌تواند همه‌چیز را فرسوده‌تر کند از جیب گرفته تا روان.

مسئله این نیست که خرید قسطی بد است و حتی برای خیلی‌ها شاید تنها راه ممکن باشد. مسئله اینجاست که وقتی میوه، درمان، آموزش، زیبایی و حتی خرید روزمره هم قسطی می‌شود، دیگر نمی‌توان وانمود کرد که همه‌چیز عادی است. شاید ما بی‌سر‌وصدا وارد دورانی شده‌ایم که در آن مردم نه با درآمدشان بلکه با ظرفیت بدهکار شدن‌شان طبقه‌بندی می‌شوند. دورانی که پول داشتن مهم نیست و مهم این است که چقدر می‌توانی قسط جدید برداری.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین