ضاحیه،رودخانه لیتانی ،قلعه شقیف و رویای شکست دادن حزب الله
ضاحیه جنوبی بیروت که این روزها در تیررس مستقیم تهدیدات ارتش اسرائیل قرار دارد و رودخانه لیتانی که اسرائیل دهههاست آن را خط قرمز راهبردی خود میداند، این بار تنها میدان نبرد نیستند. تصرف قلعه شقیف توسط ارتش اسرائیل، معادلات میدانی جنوب لبنان را تغییر داده، اما آنچه در پشت پرده میگذرد، از بمبارانها خطرناکتر است: آمریکا با وعدههای مالی، دولت لبنان را به سمت خلع سلاح حزبالله سوق میدهد، غافل از آنکه تجربه هفتدهه نشان داده اسرائیل به هیچ تعهدی پایبند نبوده و در این شرایط، تنها نیرویی که در برابر زیادهخواهیهای بیپایان تلآویو ایستاده است، حزبالله است.
برای کسی که سالها پای ثابت تحولات لبنان بوده، ضاحیه جنوبی بیروت فقط یک منطقه مسکونی شلوغ نیست، این محله با آن خیابانهای تنگ و بیلبوردهای مزین به تصاویر شهدا، حسینیههای کاشیکاری شده و مغازههای لوازم الکترونیکی که رد پای اقتصاد مقاومت در آنها دیده میشود، قلب استراتژیک و هویتی حزبالله محسوب میشود... از جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ تا حملات هوایی ماههای اخیر، ضاحیه همواره هدف ثابت بمبارانهای اسرائیل بوده، اما هر بار از خاکستر بازسازی شده و این منطقه نماد مقاومت و توانایی حزبالله برای بقا پس از هر ضربه می باشد.
در سوی دیگر، حدود ۳۰ تا ۴۰ کیلومتر به سمت شمال شرق، رودخانه لیتانی قرار دارد. لیتانی در ادبیات امنیتی اسرائیل همیشه یک خط قرمز جادویی بوده و اسرائیل از سالها پیش اعلام کرده که نباید هیچ سلاح سنگینی در جنوب این رودخانه وجود داشته باشد، اما حزبالله هرگز آن را نپذیرفت و برعکس، این گروه راکتها و سامانههای موشکی خود را در روستاهای شیعهنشین جنوب و حومه لیتانی مستقر کرد تا عمق سرزمینهای اشغالی را تهدید کند، اکنون اما نتانیاهو فراتر از حوالی رودخانه لیتانی رفته و مستقیماً ضاحیه را تهدید میکند. آرزوی دیرینه اسرائیل دیگر فقط خلع سلاح حزبالله در جنوب لیتانی نیست، بلکه زدن قلب تپنده آن درست در شلوغی بیروت است.
به گفته منابع خبری در اسرائیل، ارتش اسرائیل عملیات گستردهای را در منطقه بوفور(قلعه شقیف) و رود سلوکی(رودخانه لیتانی) در جنوب لبنان آغاز کرده که هدف آن نابود کردن زیرساختهای نیروهای حزب الله می باشد.این عملیات بخشی از تقویت کنترل عملیاتی در جنوب لبنان و برای از بین بردن تهدید مستقیم علیه منطقه شمالی منطق اشغالی است.
در این بین اما اهمیت رود لیتانی اما فراتر از یک خط مقدم نظامی است. لیتانی طولانیترین رودخانه درون مرزهای لبنان است و سرچشمه تا انتهای آن در درون خاک لبنان جریان دارد. این رودخانه شاهرگ حیاتی تأمین آب، آبیاری مزارع و تولید برق آبی برای جنوب لبنان و حتی کل این کشور به شمار میرود. کنترل بر لیتانی، کنترل بر معیشت و اقتصاد منطقه جنوب را در پی دارد، به همین دلیل هرگونه تغییر در وضعیت آن، مستقیماً بر زندگی هزاران غیرنظامی لبنانی تأثیر میگذارد.
اما آنچه در این میان اغلب نادیده گرفته میشود، سرنوشت دولت و مردم لبنان است. هر بار که حزبالله تضعیف شده، اسرائیل کل لبنان را هدف قرار داده است. تجربه تلخ جنگهای گذشته، از حملات سال ۱۹۷۸ تا جنگ ۲۰۰۶ و بمباران فرودگاه بیروت، پلها، کارخانهها و حتی تأسیسات نفتی، نشان میدهد که اسرائیل برای رسیدن به اهداف نظامی خود نه به دولت لبنان رحم کرده، نه به مردم غیرنظامی و نه به زیرساختهای ملی. در ذهن استراتژیستهای اسرائیلی، لبنان به عنوان یک کشور، در برابر تهدید حزبالله مسئول شناخته میشود، و هر ضربهای به حزبالله، هرچند کوچک، با هزینهای سنگین بر پیکر دولت و ملت لبنان همراه بوده است.
از همین منظر، تضعیف بیش از حد حزبالله نه به سود دولت لبنان است و نه به نفع مردم آن... دولت لبنان که ارتش آن توان مقابله با اسرائیل را ندارد و اقتصادش وابسته به کمکهای بینالمللی است، اولین قربانی هر جنگی خواهد بود. اگر حزبالله به عنوان تنها نیروی مسلحی که توانایی پاسخدهی به اسرائیل را دارد، از صحنه خارج شود، دولت لبنان بدون هیچ سپر دفاعی در برابر خواستههای بعدی اسرائیل قرار خواهد گرفت: از تحمیل منطقه حائل تا حمله به زیرساختهای باقیمانده. مردم لبنان نیز که هنوز زخمهای انفجار بندر بیروت را فراموش نکردهاند، دوباره آواره، گرسنه و بیپناه خواهند شد.
در همین حال، اوضاع در جنوب لبنان وارد مرحله جدیدی شده است،ارتش اسرائیل اعلام کرد که کنترل قلعه تاریخی و استراتژیک شقیف (بوفور) را در نزدیکی شهر نبطیه به دست گرفته است، این قلعه بر روی تپهای صخرهای با ارتفاع بیش از ۷۰۰ متر از سطح دریا قرار دارد و دید وسیعی بر جنوب لبنان و شمال فلسطین اشغالی دارد.
نخستوزیر اسرائیل روز یکشنبه و همزمان با تصرف این قلعه، آن را مرحلهای تعیینکننده و تغییری سرنوشتساز خواند و گفت: سد ترس فرو ریخته است. ابتکار عمل در دست ماست و در سوریه، غزه و لبنان فعالیم...این اظهارات در حالی بیان میشود که نیروهای زمینی اسرائیل با عبور از خط مرزی اولیه، در امتداد رود لیتانی به پیشروی در خاک لبنان ادامه میدهند،همچنین وزیر دفاع اسرائیل، کاتس، صراحتاً اعلام کرده که قصد دارد کنترل این قلعه را حفظ کند. تسلط بر این ارتفاع راهبردی عملاً به اسرائیل اجازه میدهد تا تحرکات حزبالله را در منطقه زیر نظر داشته باشد و مسیرهای تدارکاتی آن را مختل کند. فرانسه که مالکیت قانونی این قلعه تاریخی را به دلیل دوران قیمومت(سرپرستی)خود بر لبنان مدعی است، در واکنش به این اقدام، خواستار برگزاری نشست اضطراری شورای امنیت سازمان ملل شده است.
واقعیت میدانی امروز اما پیچیدهتر از این روایت ساده است. اسرائیل با نفوذ اطلاعاتی بیسابقهای موفق شده فرماندهان ارشد حزبالله، از سید حسن نصرالله گرفته تا دهها تن دیگر، را در قلب ضاحیه ترور کند. انفجار پیجرها و رهگیری شبکههای ارتباطی نشان داد که اسرائیل توانسته به عمق حزبالله نفوذ کند. اما حزبالله با تبدیل ساختار خود به سلولهای کوچک و غیرمتمرکز، توانسته از فروپاشی کامل جلوگیری کند. هر یگان ۵ تا ۱۰ نفره اکنون بدون تماس با مرکز، تصمیم به شلیک راکت یا پرواز پهپادهای انتحاری میگیرد. این تاکتیک که نتیجه مستقیم از دست دادن امنیت ارتباطی است، نشان میدهد حزبالله زنده است، اما نه با قدرت سابق.
نقش ایران نیز در همین نقطه تعریف میشود، سپاه قدس با طراحی سیستم فرماندهی جایگزین، اطمینان حاصل کردهاند که با ترور هر فرمانده، چهار جانشین از پیش تعیین شده جای او را بگیرند. سقوط اسد در سوریه خط زمینی تأمین تسلیحات را قطع کرده، اما ایران از مسیرهای دریایی و هوایی تلاش میکند جریان پهپادها و موشکهای کوتاهبرد را حفظ کند. ایران وارد جنگ مستقیم نشده و به نظر نمیرسد بخواهد وارد شود، مگر آنکه موجودیت حزبالله در خطر نابودی کامل قرار گیرد. تا آن زمان، تهران نقش پشتیبان و بازسازیکننده را ایفا میکند، نه جنگی تمامعیار.
چشمانداز آینده اما روشن نیست. آنچه پیش روست جنگی فرسایشی با چهرهای جدید است. اسرائیل نمیتواند حزبالله را یکباره نابود کند زیرا حزبالله در بافت جمعیتی ضاحیه و جنوب ریشه دوانده است. حزبالله نیز نمیتواند به بازدارندگی پیشین برگردد، زیرا شبکه فرماندهی و زنجیره تأمینش به شدت آسیب دیده است. نتیجه، وضعیتی شبیه به بنبست: اسرائیل هر روز یک ساختمان در ضاحیه را هدف میگیرد اما جرات ورود زمینی ندارد و حزبالله هر روز دهها راکت به سمت جولان شلیک میکند اما نمیتواند آتش سنگین گذشته را بازگرداند در این بین اسرائیل که اکنون بر ارتفاعات قلعه شقیف مسلط شده، گام مهمی در جهت تثبیت حضور نظامی خود در جنوب لبنان برداشته است.
در این میان دولت لبنان با فشارهای سنگین و وعدههای مالی آمریکا و همپیمانانش روبروست. واشنگتن و متحدان غربی آن چنان القا میکنند که حزبالله، مانع اصلی سازش لبنان با اسرائیل و در نتیجه، مانع بهبود اوضاع اقتصادی و سیاسی این کشور است. از این دیدگاه، خلع سلاح حزبالله راهی است برای باز شدن مسیر مذاکره با تلآویو و دریافت کمکهای مالی کلان. اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است. تجربه هفتدهه اشغال و تجاوز نشان داده که اسرائیل هرگز به هیچ تعهد و خطقرمزی پایبند نبوده و به هیچ سازشی مستقیم وفادار نخواهد ماند. در این شرایط، این حزبالله است که با همه فراز و نشیبهایش، در برابر زیادهخواهیهای بیپایان اسرائیل ایستاده است. دولتی که فریب این وعدهها را بخورد، شاید ناآگاهانه تنها سپر دفاعی باقیمانده از خاک و حاکمیت خود را از دست بدهد، بدون آنکه اسرائیل حتی یک قدم از خواستههای خود عقب بنشیند.
از منظر فراتر از مرزهای لبنان، بقای حزبالله تنها به یک گروه یا جناح خاص محدود نمیشود، بلکه به بقای پروژهای گره خورده است که اهداف آن، تمام منطقه را در بر میگیرد. در شرایطی که اسرائیل با پشتیبانی تمامعیار ابرقدرتهای جهانی، از فناوریهای پیشرفته تا حمایت دیپلماتیک و نظامی را در اختیار دارد، کمتر نیرویی یافت میشود که بتواند به صورت مستقیم و مستمر در برابر این ماشین جنگی بایستد. حزبالله در این معادله، تقریباً تنها بازیگری است که در لبنان و در کل خاورمیانه، بدون وقفه و با تمام توان، در حال مبارزه با اسرائیل است. تجربه دهههای اخیر نشان داده که در برابر ائتلافی از قدرتمندترین کشورهای جهان، تنها آنهایی میتوانند ایستادگی کنند که به تفکر مبارزه و روحیه آزاداندیشی و مردمی باور دارند؛ همان نیرویی که در کوچه پسکوچههای ضاحیه و دشتهای جنوب لبنان، هنوز پس از همه حملات، زنده و پویا باقی مانده است.

نکته پایانی اما این است، هر بار که اسرائیل احساس کرده حزبالله ضعیف شده، کل لبنان را هدف گرفته است. از تخریب پلها و جادهها در جنگ ۲۰۰۶ تا بمباران فرودگاه بیروت و تأسیسات نفتی. بنابراین هرگونه تصور اینکه «تضعیف حزبالله به سود لبنان است» یک خطای تاریخی بزرگ است. حزبالله ممکن است یک بازیگر بحثبرانگیز در سیاست لبنان باشد، اما در معادله با اسرائیل، تنها نیرویی است که تا حدودی توانایی بازدارندگی دارد. اگر این بازدارنده از صحنه خارج شود، لبنان بیدفاع در برابر خواستههای بعدی اسرائیل قرار خواهد گرفت. و تاریخ نشان داده که اسرائیل در رسیدن به این خواستهها، به هیچ دولتی، هیچ سازمانی و هیچ ملتی رحم نکرده است و قربانی اصلی همیشه مردم لبنان بوده است.