پایان عصر کافهنشینیهای ارزان
این روزها تهران با سرعتی عجیب همهچیز را از سبد زندگی جوانها بیرون میکشد از تفریح و سفر گرفته تا حتی نفسکشیدن در یک کافه. در این شهر خسته و گران، کافه رفتن برای خیلیها آخرین شکل تفریح قابلتحمل بود جایی برای چند ساعت فرار از اجاره، گرانی، ناامیدی و فشار روزمره اما حالا همان پناه نیمهارزان هم دیگر ارزان نیست.
منوی کافهها پر از عددهایی شده که بیشتر به شوخی تلخ شبیهاند تا قیمت واقعی: اسپرسو، آمریکانو، لاته، کاپوچینو و قهوههای سرد، همه جهش کردهاند. حال تنها چیزی که هنوز خیلیها از سر اجبار اقتصادی سفارش میدهند یک فنجان قهوه است؛ آن هم با هزار حسابوکتاب. فنجانی که زمانی قرار بود ارزانترین راه نشستن در شهر باشد، حالا خودش بخشی از بحران شده است.
قهوه؛ آخرین تفریحی که هنوز نفس میکشد
برای نسل جوان کافه دیگر فقط میز و صندلی و نور ملایم نیست یک پناهگاه موقت است. جایی برای فرار از خستگی، بیپولی، بیحوصلگی و آیندهای که هر روز دورتر میشود. اما همین پناه هم در حال گران شدن است. وقتی بلیت سینما، هزینه رفتوآمد، خوراک، و حتی یک دورهمی ساده از توان خیلیها خارج شده، کافه میماند و یک انتخاب حداقلی: قهوه. نه کیک، نه دسر، نه نوشیدنیهای فانتزی. فقط یک فنجان قهوه که شاید هنوز بتواند بار یک قرار، یک جلسه کار، یا چند دقیقه آرامش را به دوش بکشد. ولی این انتخاب هم دیگر ارزان نیست. قهوه حالا به کالای نیمهلوکس تبدیل شده است.
وقتی یک شات اسپرسو هم گران است
برای بررسی بیشتر در ادامه گزارش به قیمت انواع قهوه در کافههای پایتخت پرداختیم. اسپرسوی سینگل در کافههای معمولی حدود ۷۰ تا ۹۰ هزار تومان است و در کافههای شمال تهران تا ۱۸۰ هزار تومان هم میرسد. دبل اسپرسو ۹۰ تا ۱۲۰ هزار تومان، آمریکانو ۹۰ تا ۱۳۰ هزار تومان، لاته و کاپوچینو ۱۲۰ تا ۱۶۰ هزار تومان و در کافههای لاکچری تا ۳۵۰ هزار تومان. موکا و فلتوایت هم کموبیش در همین مدار چرخ میزنند. قهوههای سرد مانند آیسلاته و آیسموکا در بعضی کافهها عددهایی دارند که از یک وعده غذا هم سنگینترند و اگر پای اسپشیالیتی، پوراور، V60، کمکس یا دانههای وارداتی خاص وسط باشد قیمت از ۲۰۰ هزار تومان شروع میشود و تا ۴۵۰ یا ۵۰۰ هزار تومان بالا میرود.
دانهای که خودش هم گران شده
ماجرا فقط منو کافه نیست و برای این گرانی باید کمی به عقب برگردیم جایی که صحبت از گرانی دانه قهوه است. باز هم برای بررسی چرخی در سایتهای فروش اینترنتی زدیم در برخی از سایت قهوه اختصاصی یک کیلویی با قیمت ۷ میلیون و ۸۸۸ هزار تومان دیده میشود. باریستا ۶ میلیون و ۵۸۸ هزار تومان، عربیکای کلمبیا ۴ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان، دنیرو ۱۰۰ درصد عربیکا ۶ میلیون و ۹۲۰ هزار تومان و حتی بسته ۲۵۰ گرمی قهوه هاوسبین ۱ میلیون و ۱۷۵ هزار تومان. این اعداد فقط نشاندهنده گرانی نیستند، نشان میدهند که حتی خود ماده خام قهوه هم از دسترس عمومی فاصله گرفته است. وقتی دانه گران میشود، فنجان هم ناگزیر گران میشود و وقتی فنجان گران شد، آن انتخاب کوچک روزانهای که خیلیها با آن بیدار میشوند، دیگر برای همه ممکن نیست مخصوصا برای آن کارمندی که میخواهد انرژی خود را برگرداند تا سر ماه حقوق ۲۰ میلیون تومانی خود را دریافت کند.
صبحهایی که با قهوه شروع میشدند
خیلیها روزشان را بدون قهوه شروع نمیکنند نه بهخاطر ژست، نه از سر لاکچریبودن این از سر عادت است. از سر اینکه ذهنشان بدون آن فنجان اول صبح روشن نمیشود. کارمند، دانشجو، راننده، برنامهنویس، روزنامهنگار، هرکسی که با فشار و بیخوابی و ریتم تند شهر زندگی میکند، قهوه را ابزار دوام میداند. اما حالا همین ابزار دوام دست بسیاری را کم کم از وجود خود کوتاه میکند. این دقیقا همان نقطهای است که گرانی از سطح قیمت عبور میکند و به کیفیت زندگی ضربه میزند. چون وقتی قهوه هم تبدیل به هزینه شود، یعنی اقتصاد دارد روی کوچکترین عادتهای مردم هم خط میکشد. فشار گرانی دقیقا روی همین عادتهای تکراری بیشتر احساس میشود. کسی که هفتهای یک بار کافه میرود گرانی را میبیند و رد میشود اما کسی که هر روز قهوه میخورد، گرانی را زندگی میکند. یک اسپرسو یا آمریکانوی روزانه حالا در مقیاس ماه عددی میشود که دیگر نمیتوان به سادگی از کنارش گذشت. به همین خاطر است که خیلیها رفتهاند سمت قهوهساز خانگی، دانه ارزانتر، مصرف کمتر یا حذف کامل این عادت و این یعنی پسنشینی سبک زندگی. یعنی یک عادت روزمره که باید به تمرکز، انرژی و نظم کمک میکرد، حالا خودش تبدیل شده به آیتمی که باید برای حفظش چانه زد. قهوه از لیست عادیات روز به لیست چیزهایی که اگر شد، میرود.
سخن پایانی
تهران امروز شهری است که در آن خیلی چیزها گران شده اما بعضی گرانیها دردناکترند، چون مستقیم به زندگی روزمره مردم میزنند. قهوه یکی از همانهاست. نوشیدنی که برای خیلیها شروع روز، بهانه دیدار، سوخت کار و آخرین تفریح کمهزینهای بود که هنوز میشد از آن دفاع کرد. حالا اما همان هم دارد از دسترس بیرون میرود. در شهری که مردم از هر طرف زیر فشارند، گران شدن قهوه علامت واضحی است از اینکه حتی سادهترین دلخوشیها هم دیگر امن نیستند و این شاید تلخترین خبر تهران امروز باشد.