-

چهار ثبت لرزان با تکنیک دیافراگم باز

بابـــک ‌بهـــاری: چهار شات و چهار نگاه از چهار ذهن خلاق که در لحظه برخورد با صحنه آن را درعین لغزانی و لرزانی ثبت و جاودانه کرده‌اند. البته همزمانی بودن و نبودن و لحظه گذر را به عیان کشیدن تمام ماجرایی است که پیش‌روی بیننده قرار گرفته که خوانش را با چالش توأم کرده است. این هنر هنرمند است که خوانش هر روزه را دچار خوانش تازه کند.

چهار ثبت لرزان با تکنیک دیافراگم باز

عکس نخست: ملیحه بهشت، رنگی، کادر افقی، شخصی محو در حال گذر از روی پل با نمایی واضح از ساختمان‌ها در پس‌زمینه و جلوی تصویر. 

توأمانی حرکت چه در شخص ـ که به محوشدنش منجر گشته ـ و چه خودمحوشدگی در کنار ایستایی دست‌ساخته‌های بشری از ویژگی‌های اثر است که در کنار سایر موارد فنی دیگر از قبیل قاب‌بندی (نگاه مورچه‌ای) و تقسیم یک‌سوم دوسوم افقی خصوصا بازتاب‌های جلوی صحنه کارآمد و قابل‌اعتنا هستند. عکس علاوه بر نمایش تصویر، مقوله مفهوم را به ذهن متبادر می‌کند و اولویت را بر ایده هستی و نیستی نهاده که از حرکت و شتاب وام گرفته است. نقش دو میله عمودی که علاوه بر حفظ تعادل به‌لحاظ ذهنی تقابل جالبی با شخص رونده را نیز ایفا می‌کند.

 نقش بازتاب‌های منعکس‌شده از انتهای صحنه روی آب‌های جلوی صحنه علاوه بر گردش چشمی، توازن عمودی و افقی، بودن و نبودن و تصویر و تصور را نیز بازگو می‌کند. نقش فرمی خط راست‌های میله‌ها و منحنی‌های منقش‌دار نرده‌ها ضمن برانگیختن حس زیباشناختی نوعی حرکت موجی را دامن می‌زنند و تصویر را زیبایی شرقی می‌دهند. محوشدگی انسان و ماندگاری جهان پس از او آن‌هم با چنین نقش‌های پر قوس و تابی که مبحث بودن و نبودن را همزمان مطرح می‌کنند، کنش حرکتی که در ذهن ماندگار می‌ماند و گذر زمان در برابر چشمان‌مان با یادآوری به اینکه بر لب جوی نشینیم و گذر عمر ببینیم و بدانیم که گذریم و گذرند همچون پرکاهی در گردباد باید نگریست و دگر زیست. 

عکس دوم: محمدجواد رستمی، رنگی، کادر افقی، خانمی با لباس آبی رنگ در حال گذر از برابر در و پنجره‌ای آبی‌رنگ.

 بهره‌مندی از رنگ و خط (خط‌های روی دیوار) و اشکال هندسی (مربع و مستطیل ـ درب حیاط و پنجره) و تکرارشان نوعی موج رنگی و تصویر را به‌تصویر کشانده است. انرژی حرکتی تصویر که در سراسر آن مستتر می‌باشد، با شخصیتی پرشتاب در حال خروج از صحنه که گویی هر لحظه امکان اتفاقش حتمی و تثبیت هر دو را ممکن کرده است. رج خط‌ها که حرکت چشم را در صحنه هدایت و جهت‌بخشی می‌دهند نیز امر چشمگیر و تداوم‌بخش حس انرژیک هستند. شات به‌موقع که از هماهنگی ذهن و دست هنرمند حکایت دارد و سرعت کادربندی اینچنینی و از عدم‌وضوح برای ارائه منظور خویش بهره برده، از موارد قابل‌اشاره است. پنجره آبی علاوه بر تعادل تصویر باتوجه به قرار‌گیری‌اش در نقطه طلایی نقش نگهدارنده و لنگر در اثر را نیز انجام می‌دهد. تصویر در عین عدم‌وضوح گفت‌وگویی در حال حرکت را با مخاطب استارت زده و در همین گام زدن پرشتاب بیانیه خودش را ارائه داده است، حرکت و درک ما از آن بخش مهم گفت‌وگوی اثر با ماست و تمامی موارد دیگر تحت‌تاثیر همین نکته قرار دارد. بیانیه شتاب را می‌توان در شعر و ادبیات و مفاهیم هنری به‌عنوان اصل و مرکز اثر در نظر گرفت و با گسترش و بررسی آن، جنبه‌هایی تازه و نهانی را خوانش کرد. شتاب و گذر عمر از نکاتی هستند که می‌تواند مرکز چنین آثار مینیمال و کم‌شخصیتی باشند، برای همین فقط باید نگریست و نگاه را به‌خاطر سپرد و به یاد داشت آبی فقط در آسمان و دریا نیست.

۲ ۱۶

مهرنوش رستمی، سیاه و سپید، کادر افقی، گربه سیاه‌رنگ در حال عبور. 

گربه‌ای محو در حال گذر از برابر مربعی سیاه با مستطیل‌های سپید و کف فرشی از موازییک‌های مربع متشکل از مستطیل‌های خاکستری که بیننده شاهد آن است. برجستگی موزاییک‌های سیمانی به‌همراه سطح متخلخل‌های جداره ستون برآمده به جلو، حس خشونت مصالح را به تصویر منتقل کرده که بخشی از کارکرد ده‌گانه چشم به‌گفته داوینچی است. 

سایه‌روشن‌ها و نوع نورپردازی که از سمت راست به‌سمت چپ و پشت‌سر گربه می‌تابد نیز، در عمق‌بخشی و نگهداری انرژی صحنه بسیار مثمرثمر شده است. همزمانی دو نگاه هم به عمق و هم در خط افقی علامت، به‌علاوه‌ای را تشکیل می‌دهد که ضمن تصادم دو نگاه با همدیگری موجب نگهداری چشم در صحنه شده است. کادر بستن به‌موقع قبل از خروج گربه و حذف رنگ با هم‌آمیزی شات با دیافراگرم باز از نکات قابل‌تاملی هستند که چنین خوانش توهم‌زایی را رقم زده است. انرژی حرکتی یک کارکتر در چنین فضایی وهم‌آلود که با چنین ثبتی توهمی درصد بیشتری هم یافته، در کنار دو سر دار شدن گربه آنهم به‌صورت سیاه و سپید بسیار محو از دیگر نکات فنی و قابل‌تعمق بوده و ایجاد خوانش‌های جالبی از عبور ساده یک گربه را ممکن ساخته است. این گربه می‌رود و این فضا با ردی از خاطره‌اش در ذهن جولان می‌دهد، برای آن لحظه‌ای که پلک بر هم نخورد و انگشت به‌موقع شات را بزند. 

۳ ۱۶

 محمودرضا شهبازیان، رنگی، کادر افقی، عکسی از جمعیتی در حال تظاهرات خیابانی. 

جمعیت، تکثر و رخ به رخ شدنش با بیننده کار را به خوانشی مطول کشانده است. این تعداد انسان با چهره‌های گوناگون و حالت‌های متفاوت از پرسش تا پرخاش و گاهی نیز لبخند مواردی‌اند که در عین همگانی بودن، به تفاوت‌هایی نیز دامن می‌زنند. در تصویر تنوع انسانی به‌لحاظ چهره، رده سنی و فیگورها در عین با هم بودن و در یک مسیر قرار داشتن، فردیت‌شان نیز حفظ شده است و هر نفر می‌تواند همچون کتابی محل خوانش باشد. نقش زبان (نوشته‌ها) هرچند الکن (به‌خاطر ناقص بودن‌شان) به‌همراه پرچم‌ها علاوه بر دلیل این تجمع، کارکردی محلی و سرزمینی دارد. حضور جمعیت نیز خود سرشاری انرژی را به‌همراه دارد که توسط تکنیک به‌کار رفته بیشتر به عرصه عیان آمده است. خط افق اثر که با سبزی درخت‌ها و آبی ساختمان‌ها و تنوع رنگی جمعیت همراه شده، به‌طور نسبی اثر را دارای عمق و ژرفا کرده که باتوجه به زاویه و نمابندی دوربین و بزرگی آدم‌های ردیف‌های نزدیک به صحنه نسبت به ردیف‌های عقب‌تر، کمک به برجسته شدن پرسپکتیو نیز کرده است. اتفاق جالب دیگر عکس در عمل ثبت کردن تصاویر توسط جمعیت است که به‌نوعی آنها نیز گویی در حال ثبت تصاویر ما یا چیزها و اتفاقاتی که در سمت ما رخ می‌دهد و نمی‌دانیم چیست، هستند، به همان‌گونه که دلیل این ازدحام نیز مشخص و معلوم نیست! باری ندانستن در ترکیب اجرایی اثر، امور توأمانی ندانستن چیستی، کیستی و چرایی‌شان پرسش‌های کلیدی معمای پیش‌رو هستند؟

۴ ۱۶

سخن پایانی

چهار ثبت لرزان با تکنیک دیافراگم باز از سه موقعیت انفرادی راه رفتن و یک همایش جمعی پیش‌روی ما است. در اینکه چه می‌گویند و ما را به چه هنگامه‌ای فرا می‌خوانند، مهم نیست؛ مهم جرقه و دگر دیدن‌هایی است که در این هنگامه چه به چهره‌های تجزیه‌شده، چه صورت‌های چندلایه‌شده رخ نموده‌اند تا اشارتی به واکاوی درون کرده یا گاهی نیز به ارتباط برون و درون اشارتی، این است بیان هنر در اشکال متفاوتش.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین