آن روزهای داغ کوچه‌های کودکی و یخچال

مهری ساحلی – گروه گزارش: گرمای تابستان در کوچه‌های باریک بیداد می‌کرد. روزهای داغ کودکی و خردسالی بود و دویدن در کوچه‌پس‌کوچه‌ها و گاه سوار بر دوچرخه برادرهای بزرگتر و گاهی همگام با آنان در بازی هفت‌سنگ و سپس دویدن به خانه و پناه بردن به یخچال و نوشیدن آب خنک و گاهی هم پپسی کولای خنک و یخچالی که پیوسته کار می‌کرد و بدون اینکه یک‌روز متوقف شود!


یخچالی که مارک یک کارخانه معتبر خارجی را برخود داشت و گاه بچه‌های فامیل که به خانه ما می‌آمدند دستگیره این یخچال باشکوه را می‌گرفتند و آنقدر کوچک بودند که با آویزان شدن به این دستگیره تاب می‌خوردند و یک‌روز پدر آنها را دید و...
اما این یخچال برقی باشکوه با همه عظمت‌اش در فصل تابستان، تنها خاطره من از روزهای داغ کودکی فصل گرم نبود، ما در محله‌ای زندگی می‌کردیم که نام یخچال را داشت و من و برادرهای بزرگم هر روز مسافتی از خانه دور می‌شدیم که یخچال را پیدا کنیم، اما یخچال نبود!
مردم محله می‌گفتند سال‌ها قبل از این، اینجا اندکی دورتر از ابرشهر تهران، یخچال بوده و مردم تهران قدیم از این یخچال طبیعی بهره می‌گرفتند. اما خواندن این خاطره از محمد پورثانی روزنامه‌نگار فقید بسیار جالب و پرارزش است:
«در گذشته تعداد زیادی از بیابان‌های تهران، یخچال بود. مانند یخچال باقرآباد در انتهای خیابان شهباز و یخچال خیابان نایب‌السلطنه. این یخچال‌ها باید یخ تابستان تهران را تامین می‌کردند.
یخچال، محوطه بسیار وسیعی بود که دیوارهای بلندی به ارتفاع ۸متر داشت. عرضش به ۱۰متر و طولش به ۱۰۰متر هم می‌رسید. از ماه آذر نصفه شب‌ها، آب را داخل آن می‌انداختند که تا صبح، یخ بزند. هر یخچال‌دار، چند نفر را می‌گماشت تا هرروز لایه یخ را بشکنند و تکه‌های یخ را به داخل مخزنی بریزند که «پاچال» نام داشت. یخ روی یخ به عمق ۱۰متر که برای فصل تابستان ذخیره شود.
یخ‌فروش‌ها از یخچال، یخ می‌خریدند؛ هر ۳کیلو یخ را یک شاهی خریداری می‌کردند، بار الاغ کرده و در کوی و برزن به مردم می‌فروختند؛ ده شاهی، یک قران.
خانواده‌هایی هم که بچه‌های شیطان داشتند بچه‌ها را برای خریدن یخ، راهی یخچال می‌کردند. چون یک شاهی یخی که از یخچال خریده می‌شد ۱۰برابر مقدار یخی بود که یخ‌فروش‌های دوره‌گرد به خانواده‌ها می‌دادند. حدود ۶۰-۵۰سال پیش بود که وسیله یخچال وارد خانه‌ها شد. ابتدا یخچال نفتی آمد و بعد، یخچال برقی.
از این یک شاهی یخی که مثلا از یخچال نایب‌السلطنه خریداری و به خانه آورده می‌شد، حداکثر استفاده به عمل می‌آمد. یخ را چند تکه می‌کردند و لای گونی و حوله می‌پیچیدند که دیرتر آب شود. آن زمان، بیشتر ناهارهای تابستان، آبدوغ خیار، ماست و خیار، سکنجبین خیار یا سرکه شیره خیار بود. یک تکه یخ داخل ظرف می‌انداختند که خنک شود.»
خود من تکه‌های یخ بزرگ را که شادروان محمد پورثانی به تصویر کشیده است به‌خوبی به یاد دارم، هنوز هم در بسیاری از شهرها و روستاهای کشور در فصل تابستان از این تکه‌های یخ بزرگ استفاده می‌شود.
اما این یخچال خارجی خانه ما چه عمری کرد، هنوز هم مادر این یخچال را که اینک با سروصدای زیاد کار می‌کند، حفظ کرده است.
من فکر کنم که آیا یخچال‌های تولید قدیمی، کیفیت بسیار بالاتری داشته‌اند یا اینکه در گذشته کارخانه‌ها و صنایع لوازم‌خانگی به بحث کیفیت بیشتر از فروش سریع و احتمالا تولید انبوه بیشتر اهمیت می‌دادند.
من هرگز یخچال‌های طبیعی شهرم - تهران بزرگ را- در دوره کودکی ندیدم، اما هنوز یخچال برقی خانه پدری‌مان حضور دارد و با سروصدای زیاد و البته با برفک زدن‌های بسیار کار می‌کند. اسم کارخانه خارجی تولیدکننده این یخچال را نمی‌برم زیرا به سود محصولات و کالاهای داخلی نیست!
جالب اینجاست که این یخچال قدیمی برای یکبار هم به تعمیرگاه نرفته است!
اینک در شهر بزرگ و درندشت تهران، همه خانه‌ها چه در شمال شهر و چه در جنوب شهر، دارای یخچال فریزرهای وارداتی یا تولید داخل هستند. کودکان یخ‌های آماده و قالبی را از یخچال‌های مدرن برمی‌دارند، این کودکان هرگز نمی‌توانند تصور کنند که روزی یخ‌فروش‌های دوره‌گرد، یخ‌های قالبی بزرگ را به در خانه‌ها می‌آوردند.
و چه زحمتی داشت حمل یخ‌ها، بر دوش چارپایان و چه مطبوع بود آشامیدن آب یخ در کاسه‌های مسی و چه تلاشی می‌شد برای اینکه «یخ‌ها» در تابستان گرم، زود آب نشود!


چاپ