باده خود شیرین نشد

سپیده سحر: خواستیم از تعداد ناشرانی که خوب می‌فروشند و پخش کتاب‌های‌شان برنمی‌گردد و انبارگردانی‌های سبکی دارند، بگوییم. خواستیم از دسته دیگر ناشران هم که نشر کتاب‌های خوب و ترجمه‌های ناب را در کارنامه خود دارند، بنویسیم.

 

اما هیچ مطلب و یادداشتی را کامل‌تر از سخنان خود مدیا نیافتیم. این مترجم کهنه‌کار زبردست که خوب می‌داند کدام کلمه را برای چه معنایی در ترجمه‌هایش جای دهد. به هر حال گاهی باده خود شیرین نمی‌شود.
او از بازار نشر در دنیا و ایران در گفت‌وگویی چنین گفته است: ما با دو دسته کشور روبه‌روییم؛ کشورهایی مثل آلمان، فرانسه و امریکا که در آنها برای چاپ کتاب نیازی به کسب مجوز نشر نیست و در مقابل کشورهایی مثل ایران و جاهای دیگر که دولت باید مجوز دهد. نمی‌توان با قاطعیت گفت ولی مطابق ارقامی که من شنیده‌ام حدود ۵ هزار نفر در ایران جواز نشر دارند خب این مسئله برای من هم عجیب است. فکر نمی‌کنم در هیچ کجای دنیا با چنین رقمی مواجه شویم. این درحالی است که نمی‌دانیم تیراژ کتاب سالانه در ایران چقدر است.
اما قاعده‌ای که هیچ کجای جهان از آن مستثنا نیست این است که برای مثال از میان ۵ هزار ناشری که در ایران فعالیت می‌کنند شما حداکثر با حضور ذهن می‌توانید ۱۰‌ ناشر را نام ببرید. بیشتر به ذهن‌تان فشار بیاورید ۲۰ ناشر را نام می‌برید. درواقع ۴۹۸۰ ناشر در عمل وجود ندارند. باید گفت در گذشته مجوز نشر داشتن یک امتیاز بود، چراکه همه جواز نشر نداشتند. کسی که جواز نشر داشت حق کاغذ پیدا می‌کرد و کسی که حق کاغذ می‌یافت به دلیل اختلاف قیمت با بازار سود زیادی می‌برد.
البته قصد توهین ندارم و می‌دانم که این قضیه شامل حال همه ناشران نمی‌شود ولی حداقل خودم ناشرانی را می‌شناختم که کاغذ، فیلم و زینک را از ارشاد می‌گرفتند و یکراست روانه بازار آزاد می‌کردند. کتاب هم چاپ نمی‌کردند و اگر هم کتابی چاپ می‌کردند، در حد ۲۰، ۳۰ نسخه چاپ ملخی بود که مترجم و مولف را فریب دهند. بنابراین ممکن است تعدادی از این ۵ هزار ناشر در ادامه آن سودجویی به دنبال این دست امتیازها و منافع باشند. بحث دوم این است که بازار نشر ما تازه می‌خواهد یک بازار سالم رقابتی شود.
البته به قدری موانع بر سر راه این بازار سالم رقابتی وجود دارد که بعید می‌دانم در آینده قابل‌تصور نزدیک چنین چیزی محقق شود. درباره دیگران اطلاعی ندارم ولی کارهای خودم و دوستانم درگیر فرآیند مجوز ارشاد می‌شود.
در شرایطی که خیلی طول می‌کشد تا کتابی مجوز بگیرد در عمل در موقعیتی قرار می‌گیریم که درآمد مولف و مترجم کم می‌شود.
خوشبختانه با پیشرفت الکترونیک، سرمایه ناشر نمی‌خوابد ولی بازار نشر می‌خوابد، چراکه ناشران قادر به برنامه‌ریزی برای بازار نیستند. ناشر نمی‌داند کتابش چه زمانی مجوز می‌گیرد. در این میان مولف و مترجم یک‌سال صبر می‌کند و طاقت می‌آورد اما پس از آن به دنبال کاری می‌شود تا آب‌باریکه‌ای برای زندگی‌اش باشد. بنابراین در چنین وضعیتی وجود ۵ هزار ناشر در ایران نه نشان رونق بازار نشر، بلکه علامت بیماری این بازار است. وقتی به اسپانیا نگاه می‌کنید یا به فرانسه، امریکا، آلمان یا انگلیس، در این کشورها چند غول نشر وجود دارد که تیراژهای میلیونی دارند. در ایران چنین چیزی نداریم. قوی‌ترین ناشر بخش خصوصی‌مان - البته این اطلاعات مربوط به ۳ سال پیش است - حداکثر می‌توانست ۱۲۰ عنوان کتاب در سال چاپ کند که رقم خنده‌آوری است. در وضعیت فعلی تصور نمی‌کنم قوی‌ترین ناشر بخش خصوصی ما بتواند حتی هفته‌ای یک کتاب منتشر کند.

 

دشواری‌های مترجم زیستن
در کنار دشواری‌های فراوانی که در زمینه نخست، ترجمه و نشر کتاب وجود دارد، این حرفه که خود هنری ارزشمند به‌شمار می‌رود، هنوز به شکلی مستقل در جامعه ما در نظر گرفته نشده یعنی چنانچه قرارداد یک یا چند ترجمه در موعد مقرر به نتیجه نرسد، یک مترجم هر اندازه محبوب و قدر در کار، با معضل روبه‌رو خواهد شد. نمی‌دانم رنج ممیزی بگویم برای مترجمانی که ماه‌ها وقت خود را صرف ترجمه اثری ارزشمند کرده‌اند یا روزگاری بنامم که امید داریم به‌زودی زود دیگر سپری شود.


چاپ