مدیریت تغییر نگاه زندگی را زیبا تر می کند

ناصر بزرگمهر - مدیر مسئول: مدیر عامل یک بانک از تغییر نگاه و آرزوهای بزرگش برایم می گوید،یک دوست در آرزوهای خود به دنبال انسانی با ویژگی های ذهنی خود می گردد و از من کم‌دان کمک می خواهد،

دوستانی دیگر در دنیای مجازی، این و آن را محکوم می کنند و برای هم دست می‌زنند ،روزنامه نگاری یک نفره به قاضی می رود وخوشحال بر می گردد ، آن یکی رفیق دیرینه هم با فحاشی و متلک به دیگران، و با چهل پنجاه لایک ،شادمانه شب را به سحر پیوند می زند، و همه باهم از جهانی آرمانی حرف می زنیم که دانایی خود را محور آن می دانیم و از نگاه خود می‌بینیم و همه آن کسانی را باور داریم که ما را باور دارند....
می گویند در کشور چشم بادامی ها ، مرد ثروتمندی زندگی می کرد که از درد چشم،خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش از انواع داروها استفاده کرده و دهها نوع آمپول را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه ای نگرفته بود.وی پس از ناکامی در مشاوره با پزشکان و متخصصین فراوان ، به یک مرد خدا و روحانی شناخته شده مراجعه می کند.راهب پس از معاینه وی و شنیدن حرف های او، پیشنهاد می کند که نوع نگاهش را عوض کند ومثلا برای مدتی به هیچ رنگی جز رنگ آبی نگاه نکند. وی پس ازبازگشت از نزد راهب دستورمی دهد که تمام خانه واثاثیه ها را به رنگ آبی دربیاورند وهمه لباس آبی بپوشند وخلاصه هر آنچه به چشم می آید را به رنگ آبی در بیاورند.بعد از مدتی
چشم درد مرد پولداراز بین می رود وخوب می شود وبرای تشکرراهب را به منزلش دعوت می‌کند.راهب وقتی به خانه مرد ثروتمند می رسد از او می پرسد که آیا چشم دردش تسکین یافته یا خیر؟
 مرد ثروتمند تشکر می کند و می گوید بله ، اما این گرانترین مداوایی بود که تا کنون سراغ داشته و برای بهبودی خود بخش زیادی از ثروتش را ازدست داده است. مرد راهب با تعجب به بیمارش نگاه می کند و می گوید بالعکس فکر می کنم این ارزانترین نسخه ای بوده که در طول عمرم برای کسی تجویز کردم.مرد پولدار توضیح می دهد که برای عوض کردن خانه و زندگی و وسایل آن چقدرهزینه کرده است تا همه چیزبه رنگ آبی در بیاید.مرد راهب می گوید برای مداوای چشمتان کافی بود که فقط عینکی خریداری می کردید وهیچ نیازی به این همه مخارج نبود، برای این کارنمی بایست همه خانه وزندگی وشرکت ها واطرافیان‌تان را تغییرمی دادید،شما باید از یک عینک ارزان قیمت شیشه آبی استفاده می کردید، شما باید فکر می کردید،شما که نمی توانید همه جهان را تغییر دهید،شما با این کارتان خودتان را هم زندانی کرده ایدو نمی توانید از یک محدوده کوچک خارج شوید،اما کافی بود که نگاه خودتان را به دنیا و اطراف‌تان عوض می کردید و با تغییرکوچکی درنگاه تان،دنیا را به کام خود درمی آوردید، تغییردنیا کاراحمقانه وغیرممکنی است، اما تغییر نگاه هر فرد کار آسان و ارزان و موثری است. مولانا ی بزرگ می سراید:
    پیش چشمت داشتی شیشه کبود
            لاجرم عالم کبودت می نمود
*************
من بارها از تغییرنگاه و زاویه های آن صحبت کرده ام،برای دیدن هر شیئی یا هر شخصی،می توان حداقل از ۳۶۰ زاویه به او نگاه کرد،اگرزوایا را کوچکترکنیم این عدد به ۳۶ هزارزاویه ویا ۳۶ میلیارد وحتی بیشترازآن هم می تواند برسد.
این حکمت خداوند است که به هرانسان این قدرت را بخشیده است که به تعداد انسان هایی که براین خاک آمده ورفته اند وخواهند آمد،نگاهی متفاوت از دیگری،مثل اثریک انگشت،ارزانی داشته است.این تفاوت نگاه را باید ارج بگذاریم وازوجوه مشترک درتفکر،خانواده،محل،منطقه،شهروکشور و..را بسازیم.وجوه اشتراک فراوان برای یکی شدن،این امکان را به ما می دهد که با کسانی که هم فکرویا هم رای هستیم، زندگی بزرگتر اجتماعی را درمحیط خانواده و اداره وشهرودیارمان بسازیم. فرهنگ ها و تفاوت فرهنگ ها در همین نگاه کردن هاست که شکل می گیرد.
قبلا هم گفته ونوشته ام،هرجایی اززمان ومکان ویا پست ومقام قرارگیریم،یعنی درهرزاویه ای اززندگی قرارداشته باشیم،نگاه مان می تواند تغییرکند،کافی است که بدانیم کجاایستاده ایم وازدنیاوآخرت چه می خواهیم؟
در بررسی فرهنگ ها به اعتقاد من،جایگاه و محل استقرارو زاویه نگاه هرانسان مهمتراز قرارگرفتن یک انسان دیگرویا شیئی وحتی طبیعت است،نگاه کسی که سالها در کنار جنگل ودریا بوده است را به بیابان خشک دیده اید؟با چنان لذتی می نگرد که غریق به خشکی رسیده،وآن کس که عمری را در صحرای خشک و سوزان بوده وقتی به برکه ای آب و درخت و چشمه و جنگل و دریا می رسد،گویا الماسی را درجهان یافته است.
نگاه شاعرعارفی را بخوانیم که....چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست/گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد/چشم ها را باید شست/جور دیگر باید دید.
روانشناسان بسیاری همچون آن راهب درمان بسیاری ازدردهای اجتماعی وفردی را درتغییرنگاه انسانی می دانند ومعتقدند که ذهنیت بیماران یک سو نگر را باید با تغییر زاویه ایستادن آنها به جهان پیرامون عوض کرد.من در مقاله (مدیران یک سویه نگر) به بسیاری از این نکات و عواملی که باعث سکون یک فرد و سازمان می شود اشاره کرده ام.در یادداشت(مدیریت تغییر، الزام تاریخ است)هم گفته ام که زندگی اجتماعی با تغییر،تکامل یافته است و باید تغییررا ازچیدمان مبلمان خانه توسط همسر تا جابجایی کارکنان یک سازمان بزرگ و درهمه سطوح اجتماعی و اداری،حتی اگر خلاف منافع فردی ما باشد، دوست داشته باشیم واز آن حمایت کنیم.مدیریت تغییر نگاه به افق های آینده برای ملت و مردمی است که ایستایی و درجا زدن را دوست ندارند.برای کارکنانی است که پیشرفت سازمان خود را دوست دارند.(این مقالات را در آینده مجددا چاپ خواهم کرد)
درسال‌های اخیر تلاش بسیاری برای تغییر نگاه های سنتی به مدیریت سیستم های بوروکراسی انجام شده است.تولد بانک های خصوصی در آغاز دهه ۸۰ حرکت جدیدی برای چنین تغییر نگاهی بود،امروز استفاده از تکنولوژی های برتر ودانش های مختلفی چون ارتباطات و بازاریابی و..حتی تغییر میز و صندلی ورنگ و تابلو ودروپنجره،همه وهمه در جهت باور کردن تغییر نگاهی است که می تواند جهان پیرامون ما را زیباتر و بهتر کند.در کنار استفاده از تکنولوژی و اینترنت و مشتری مداری و تغییر میز و صندلی و دکوراسیون،باید به انسان هایی بیندیشیم که در دو طرف این میز قرار می گیرند،یک طرف میز به سازمان ها مربوط است،باید نگاه کاربری را تغییر دهیم که هنوز انسان طرف مقابل خود را باور نکرده است،باید نگاه کسی را تغییر داد که هنوز نمی داند که هر صبح،یک آغاز دوباره است، یک تولد است،یک کوک کردن جدید ساعت زندگی روزانه اداری است،باید باور کنیم که اگر عینک شفاف خوشدلی ،مهربانی،عاشقی ولبخند زدن را برسیمای مان داشته باشیم،طرف دیگرمیزهم ناچارخواهد شدکه عینک بدبینی خود را تغییردهد. یادمان باشد مردم را همیشه باید باور کنیم و دوست داشته باشیم زیرا مشتریان سازمان ما،مردم هستند، قصه هیزم شکن را فراموش نکنیم:  
هیزم شکن صبح که از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت و متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود و مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ می کند وآن قدر از شک خود مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزدقاضی برود اماهمین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.زنش آن را جابه جا کرده بود.مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند (ان بعض الظن اثم ) مولایم علی(ع) به مالک اشترفرمود: ای مالک،اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن،شاید سحرتوبه کرده باشد و تو ندانی.


چاپ