-

اقتصاد سیاسی امریکا در آستانه انتخابات

غلامعلی رموی- کارشناس اقتصادی

اقتصاد سیاسی امریکا در آستانه انتخابات

در اقتصاد سیاسی ایالات متحده، وضعیت معیشتی خانوارها یکی از متغیرهای مهم در شکل‌دهی به نگرش عمومی نسبت به دولت و احزاب سیاسی است. در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر ۲۰۲۶، تداوم فشار هزینه‌های زندگی، افزایش نرخ انرژی و سیاست پولی نسبتاً انقباضی فدرال رزرو، اقتصاد را بار دیگر به یکی از محورهای اصلی مناقشه سیاسی تبدیل کرده است.

برای فهم این وضعیت باید میان واقعیت‌های اقتصادی، تصمیمات بانک مرکزی و برداشت رأی‌دهندگان از شرایط معیشتی تفکیک قائل شد. تورم به‌تنهایی رفتار انتخاباتی را تعیین نمی‌کند، اما می‌تواند از مسیر کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه اعتبار و تغییر انتظارات اقتصادی بر فضای سیاسی اثر بگذارد.

فدرال رزرو در برابر فشارهای سیاسی

فدرال رزرو در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶ نرخ هدف وجوه فدرال را ۲۵ واحد پایه افزایش داد و آن را به محدوده ۳.۷۵ تا ۴ درصد رساند. این تصمیم با رأی ۱۲–۰ اتخاذ شد و بانک مرکزی اعلام کرد که هدف آن، حرکت تورم به سوی هدف ۲ درصدی و حفظ تعادل میان تورم و بازار کار است.

این تصمیم در شرایطی اتخاذ شد که دونالد ترامپ پیش‌تر خواستار نرخ‌های بهره پایین‌تر شده بود. بنابراین میان ترجیح سیاسی برای کاهش هزینه استقراض و رویکرد فدرال رزرو در قبال تورم، اختلاف آشکاری وجود دارد. با این حال، تصمیم نرخ بهره در چارچوب اختیارات بانک مرکزی و بر اساس ارزیابی آن از شرایط اقتصادی اتخاذ شده است.

افزایش نرخ بهره از یک سو می‌تواند با کاهش فشار تقاضا به مهار تورم کمک کند، اما از سوی دیگر هزینه تأمین مالی خانوارها و بنگاه‌ها را افزایش می‌دهد. این اثر به‌ویژه در بازار مسکن، وام‌های مصرفی و سرمایه‌گذاری بنگاه‌ها اهمیت دارد.

تورم؛ فراتر از یک عدد

بر اساس گزارش اداره آمار نیروی کار امریکا، شاخص نرخ مصرف‌کننده در اوت ۲۰۲۶ نسبت به یک سال قبل ۳.۴ درصد افزایش یافته است. تورم هسته ۲.۴ درصد بوده، در حالی که شاخص انرژی ۱۶.۳ درصد و شاخص بنزین ۲۷.۴ درصد رشد سالانه داشته است.

اهمیت این ارقام تنها در نرخ تورم عمومی نیست، بلکه در ترکیب تورم نیز نهفته است. افزایش نرخ انرژی مستقیماً هزینه حمل‌ونقل خانوارها و بنگاه‌ها را بالا می‌برد و از طریق هزینه تولید و توزیع می‌تواند بر نرخ سایر کالاها نیز اثر بگذارد.

از سوی دیگر، باید میان «نرخ تورم» و «سطح قیمت‌ها» تفاوت گذاشت. کاهش تورم به معنای بازگشت قیمت‌ها به سطح گذشته نیست. حتی اگر سرعت افزایش قیمت‌ها کاهش یابد، خانوار همچنان ممکن است با سطحی از قیمت‌ها مواجه باشد که نسبت به چند سال قبل بسیار بالاتر است. همین مسئله باعث می‌شود فشار معیشتی در تجربه روزمره مردم تداوم پیدا کند.

فشار اعتباری و مسئله بدهی

سیاست پولی انقباضی معمولاً با وقفه زمانی به اقتصاد واقعی منتقل می‌شود. نرخ‌های بهره بالاتر می‌توانند هزینه وام مسکن، اعتبار مصرفی و تأمین مالی بنگاه‌ها را افزایش دهند. در نتیجه، خانوارهای بدهکار و بنگاه‌هایی که به استقراض وابسته‌اند، با فشار بیشتری مواجه می‌شوند.

با این حال، از افزایش نرخ بهره نمی‌توان به‌تنهایی نتیجه گرفت که اقتصاد امریکا وارد بحران اعتباری شده است. برای چنین ارزیابی‌ای باید شاخص‌هایی مانند نرخ نکول وام‌ها، معوقات کارت‌های اعتباری، وضعیت بانک‌ها و استانداردهای اعطای اعتبار نیز بررسی شوند.

در سطح دولت نیز مسئله بدهی اهمیت فزاینده‌ای دارد. رقم بدهی فدرال امریکا به دلیل کسری‌های مزمن بودجه و افزایش هزینه بهره، به یکی از چالش‌های ساختاری اقتصاد تبدیل شده است. اما ارزیابی آن باید بر اساس نسبت بدهی به GDP، هزینه بهره و روند درآمد و مخارج دولت انجام شود، نه صرفاً یک رقم اسمی.

انرژی؛ حلقه اتصال اقتصاد و ژئوپلیتیک

بازار انرژی نیز نقطه اتصال اقتصاد داخلی امریکا با تحولات ژئوپلیتیک است. اختلال در مسیرهای کشتیرانی، تنش‌های خاورمیانه و نگرانی درباره عرضه نفت می‌تواند از طریق افزایش نرخ نفت خام و هزینه حمل‌ونقل، فشار تورمی ایجاد کند.

با این حال، نسبت دادن افزایش نرخ سوخت به یک عامل ژئوپلیتیک واحد، تحلیل دقیقی نیست. نرخ بنزین تابع مجموعه‌ای از عوامل شامل نرخ نفت خام، ظرفیت پالایش، عرضه و تقاضا، هزینه حمل‌ونقل و مالیات‌های منطقه‌ای است. بنابراین، تحولات باب‌المندب و خاورمیانه را باید بخشی از مجموعه ریسک‌های بازار انرژی دانست، نه تنها علت افزایش قیمت‌ها.

هزینه زندگی و انتخابات میان‌دوره‌ای

اهمیت سیاسی این شرایط زمانی روشن‌تر می‌شود که به افکار عمومی نگاه کنیم. در نظرسنجی Reuters/Ipsos در اواخر اوت ۲۰۲۶، ۷۱ درصد پاسخ‌دهندگان از نحوه مدیریت هزینه زندگی توسط دونالد ترامپ ناراضی بودند. این نظرسنجی همچنین نشان داد که مسائل اقتصادی و هزینه زندگی در ارزیابی عملکرد دولت اهمیت بالایی دارند.

این داده‌ها البته به‌معنای تعیین نتیجه انتخابات نیستند. نارضایتی اقتصادی می‌تواند بر نگرش رأی‌دهندگان اثر بگذارد، اما رفتار انتخاباتی تابع مجموعه‌ای از عوامل از جمله اشتغال، درآمد واقعی، وضعیت مسکن، مسائل اجتماعی، سیاست خارجی و عملکرد نامزدهاست.

از همین منظر، سیاست خارجی و تحولات مربوط به ایران نیز می‌تواند بر فضای سیاسی امریکا اثرگذار باشد، به‌ویژه از مسیر بازار انرژی و هزینه‌های دولت. اما نسبت دادن هر اقدام دیپلماتیک به هدف انتخاباتی مشخص، بدون شواهد مستقیم درباره نیت تصمیم‌گیرندگان، از نظر تحلیلی قابل اثبات نیست. بنابراین، در بررسی روابط تهران و واشنگتن باید میان مواضع رسمی، ادعاهای سیاسی و آثار قابل اندازه‌گیری تمایز قائل شد.

برآیند

اقتصاد امریکا در پاییز ۲۰۲۶ با مجموعه‌ای از فشارهای هم‌زمان مواجه است: تورم سالانه ۳.۴ درصدی، افزایش قابل توجه نرخ انرژی و بنزین، نرخ بهره ۳.۷۵ تا ۴ درصدی و سطح بالای بدهی عمومی. با این حال، داده‌های موجود به‌تنهایی برای توصیف اقتصاد امریکا به‌عنوان اقتصاد گرفتار رکود تورمی کافی نیستند؛ فدرال رزرو همچنان از تداوم رشد فعالیت اقتصادی سخن می‌گوید.

مسئله اصلی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، بنابراین، نه یک بحران واحد بلکه تلاقی چند فشار اقتصادی است: تورم قدرت خرید را کاهش می‌دهد، سیاست پولی سخت هزینه اعتبار را بالا نگه می‌دارد و افزایش نرخ انرژی فشار مضاعفی بر خانوارها و بنگاه‌ها وارد می‌کند.

معادله اقتصاد سیاسی امریکا را می‌توان چنین خلاصه کرد:

تورم بالا → فشار بر قدرت خرید → سیاست پولی سخت‌تر → هزینه اعتبار بالاتر → افزایش حساسیت سیاسی نسبت به هزینه زندگی.

این زنجیره نتیجه انتخابات را از پیش تعیین نمی‌کند، اما توضیح می‌دهد چرا اقتصاد و به‌ویژه هزینه زندگی، در فضای سیاسی امریکا در سال ۲۰۲۶ به یکی از مهم‌ترین مسائل مورد توجه افکار عمومی تبدیل شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین