-

بازتعریف تهدید در خلیج‌فارس

بشیر اسماعیلی تحلیلگر روابط بین‌الملل

ی ۱۴

تحولات پس از ۷ اکتبر به‌عنوان یک نقطه عطف ژئوپلتیکی، موجب تغییر معنادار در ادراک امنیتی کشورهای عربی نسبت به معادلات خلیج‌فارس شده است؛ تغییری که بیش از هر چیز در بازتعریف «تهدید اصلی» و بازنگری در نوع مواجهه با بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خود را نشان می‌دهد.

در حالی‌که طی ۲ دهه گذشته، بخشی از ادبیات امنیتی در جهان عرب بر ایران متمرکز بود، اکنون نشانه‌هایی از تغییر این رویکرد به‌چشم می‌خورد. به‌ویژه پس از تحولات اخیر، برخی تحلیلگران منطقه‌ای معتقدند کشورهای عربی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که تهدید راهبردی اصلی نه از سوی ایران، بلکه از سوی رژیم صهیونی متوجه آنهاست.

نقش «محور مقاومت» در معادلات امنیتی

در تحلیل‌های جدید، جایگاه نیروهای موسوم به «محور مقاومت» نیز موردبازنگری قرار گرفته است. برخی بر این باورند که این محور، طی حدود ۱۵سال گذشته، نوعی «بازدارندگی غیرمستقیم» در برابر گسترش نفوذ اسرائیل ایجاد و به‌نوعی نقش یک سد امنیتی را برای کشورهای منطقه ایفا کرده است و اکنون برخی دولت‌های عربی به این درک رسیده‌اند که تضعیف این محور می‌تواند به افزایش آسیب‌پذیری مستقیم آنها منجر شود.

بازاندیشی در سازکارهای منطقه‌ای

یکی از نشانه‌های مهم این تغییر، بازنگری در کارکرد نهادهایی نظیر شورای همکاری خلیج‌فارس است؛ نهادی که در دهه‌های گذشته عمدتا با هدف ایجاد موازنه در برابر ایران شکل گرفته بود. اکنون برخی تحلیل‌ها حاکی از آن است که اعضای این شورا در حال بررسی امکان همکاری‌های محدود یا تاکتیکی با ایران در حوزه‌های امنیتی و اقتصادی هستند.

در همین راستا، کشورهایی مانند مصر نیز به این روند نزدیک شده‌اند و نوعی همگرایی تدریجی در سطح منطقه در حال شکل‌گیری است؛ همگرایی که بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، ریشه در محاسبات عمل‌گرایانه دارد.

میانجیگری عربی برای کاهش تنش ایران و امریکا

همزمان با این تحولات، نقش کشورهای عربی در کاهش تنش میان ایران و ایالات متحده نیز پررنگ‌تر شده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد کشورهایی مانند قطر، عمان و مصر تلاش‌های فعالی برای میانجیگری و جلوگیری از تشدید بحران انجام داده‌اند.

در این میان، عمان به‌طورسنتی نقش یک میانجی قابل‌اعتماد را ایفا کرده و قطر نیز تمایل خود را برای ایفای نقش در این روند نشان داده است. عربستان‌سعودی نیز، باوجود برخی مواضع متناقض در رسانه‌ها، به‌نظر می‌رسد در مجموع از مسیرهای دیپلماتیک برای مدیریت تنش حمایت می‌کند.

نگرانی از سناریوی جنگ فراگیر

یکی از عوامل کلیدی در این تغییر رویکرد، نگرانی گسترده کشورهای منطقه از پیامدهای یک درگیری نظامی گسترده است. تحلیلگران هشدار می‌دهند که در صورت وقوع جنگ مستقیم، احتمال گسترش آن به کل منطقه وجود دارد و زیرساخت‌های حیاتی انرژی در معرض خطر جدی قرار خواهند گرفت.

تنگه هرمز، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، در چنین سناریویی می‌تواند به کانون بحران تبدیل شود. علاوه بر این، تاسیسات نفتی، خطوط انتقال انرژی و حتی زیرساخت‌های حیاتی مانند آب‌شیرین‌کن‌ها نیز در معرض تهدید قرار خواهند گرفت.

کشورهایی مانند امارات متحده عربی، به‌ویژه باتوجه به تمرکز زیرساخت‌های اقتصادی در مناطقی مانند دوبی، نسبت به این تهدیدات حساسیت ویژه‌ای دارند. در همین راستا، گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد برخی از این کشورها به‌صراحت اعلام کرده‌اند اجازه استفاده از خاک خود برای حمله به ایران را نخواهند داد.

غلبه عمل‌گرایی و محافظه‌کاری

در مجموع، آنچه در رفتار کشورهای عربی مشهود است، غلبه نوعی عمل‌گرایی و محافظه‌کاری در سیاست خارجی است. این کشورها که سرمایه‌گذاری‌های کلانی در حوزه انرژی، زیرساخت و اقتصاد انجام داده‌اند، تمایلی به ورود به یک بحران پرهزینه و غیرقابل‌پیش‌بینی ندارند.

حتی در مواردی که اختلاف‌نظرهایی میان این کشورها وجود دارد ـ مانند برخی تنش‌های اخیر میان عربستان و امارات ـ اصل کلی اجتناب از جنگ و تلاش برای مدیریت بحران از طریق دیپلماسی، به‌عنوان یک نقطه اشتراک باقی مانده است.

چشم‌انداز آینده

باتوجه به روندهای کنونی، به‌نظر می‌رسد منطقه خلیج‌فارس در حال ورود به مرحله‌ای جدید از بازتعریف روابط و ائتلاف‌هاست؛ مرحله‌ای که در آن، تهدیدات مشترک می‌تواند به زمینه‌ای برای همکاری—even حتی محدود و تاکتیکی ـ میان بازیگرانی که به شکل سنتی رقیب یکدیگر هستند، تبدیل شود.

در چنین شرایطی، آینده امنیت منطقه بیش از هر زمان دیگری به موفقیت یا شکست تلاش‌های دیپلماتیک و توانایی بازیگران در مدیریت بحران‌های پیچیده وابسته خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین