پاسداشت روزمرگی زندگی
برای دنیم کوان، مفهوم خانه دگرگون شونده است. این هنرمند به تازگی از زادگاهش سئول به سن خوزه جابهجا شده، آنهم در حالی تنها پس از چند سال زندگی در کره جنوبی، دوباره هوای بازگشت به منطقه خلیج سانفرانسیسکو به سرش زد، جایی که کودک هایش سالهای نخست خود را آنجا گذرانده بودند.کوون درباره اسباب کشی، نقاشیها و تندیس هایی که از دل این تجربه آفرید میگوید: «شاید هرگز جایی برای ماندن همیشگی نداشتم. اما هر جایی که با هم بودیم، خانه شد. این اثرها راه من برای نگاهداشت خانه هستند - برای گرامی داشتن لحظه هایی که خیلی زود میگذرند».«لحظههای گرامی» که در نمایشگاه هاشیموتو کانتمپورری در نیویورک به نمایش گذاشته شده اند، خاطرههای دلنشین و پاستلی کوون از زندگی خانوادگی را به نمایش میگذارد. در میان انبوه پیراهنهای شسته شده ی او، نقشهای کوچکی از خواهر و برادرهایی که شنهای ساحل را میکاوند، زوجی که در یک موزه هنری پرسه میزند و پدر و مادری که در رختخواب با فرزندشان و کتابی در دست، لم دادهاند، دیده میشود. ظرفهای این هنرمند نیز اینچنینی هستند، زنی در حال پیاده روی در راهی به رنگ آبنبات یا پسر بچهای در حال بازی با بلوکها و ماشین اسباببازیاش را میتوان دید. خانم هنرمند که بیشتر روی بوم نقاشی کار کرده، برای این نمایشگاه به سراغ تندیسسازی با چوب توس رفته و برای این کار شخصیتهای نقاشیهایش را برگزیده؛ او تندیس هایش را سهبعدی ارائه میدهد. این صحنههای خانوادگی که شاید پیش پا افتاده باشند، در دستهای کوون جادویی و شگفتانگیز میشوند. او بینندگان را به جهانی فرا میخواند که حتا کارهای روزمرهای مانند تا کردن پیراهنهای تمیز، فضایی برای درنگ و آرامش فراهم میکند. کوون پیشنهاد میکند که اگرچه ممکن است این روزها ارزش چنین لحظههای سادهای را ندانیم، اما باید به آغوشهای کوچک و کارهایی که با همکاری و به آرامی با هم انجام میدهیم که سرانجام سبب میشوند احساس خرسندی و خشنودی کنیم، سخت و سفت بچسبیم.
تنگه بادی درخشان

گویی هزاران تُن تخته سنگ در میدان پراهرانِ ملبورن رها شدهاند، اما این سنگهای بزرگ به سبکی هوا هستند. استودیوی هنر و فناوری اِنِس «ایواگومی» بادی خود را در پارک نصب کرده و تنگهای ژرف و جذاب برای بازدیدکنندگان ساخته تا پرسه زنان از میانش رد شوند.این ۱۶ سنگ بزرگ در روز بافتی دانهدار و گرانیت مانند دارند، در شب نیز با رنگهای صورتی و زرد میدرخشند و چشماندازی سورئال را پدید میآورند که شهر را روشن میکند. صدای گیاهان و جانورها همراه این اثر شنیده میشود، حسش درست مانند زمانی ست که از میان گذرگاهی خطرناک بین تختهسنگهای واقعی گذر میکنیم، باد کردنهای نرم و آوای کوهستان بازدیدکننده را در آغوشی طبیعی میپیچد.
نوشته گریس ایبرت
برگردان مهتاب خطیر
برگرفته از www.thisiscolossal.com