-

چهار کادر از پرواز تا نشستن

بابک بهاری : چهار نگاه به پرنده‌ها و در حالت‌ها و فواصل مختلف از دورترین تا نزدیکترین فاصله ما را به یک نقطه و سوژه می‌رساند پرواز و آسمان. آنگاه که پرنده می‌نشیند داستان دیگری به گردش می‌افتد چیستی خود پرنده.

چهار کادر از پرواز تا نشستن

عکس نخست: سیاه و سپید، کادر عمودی، بازتابی از پرنده بر شاخه درخت.

بهم‌ریزی ذهنیت مخاطب نخستین نکته عکس که پرنده را وارانه به نمایش گذاشته، نقطه اتصال با اثر است. خلوتی و مینیمال بودن صحنه توجه و ذهن را زوم بر پرنده نقطه سنگین و گیرای عکس به‌خاطر معکوس بودن بر شاخه درخت (نکته مفهومی) نگه می‌دارد.

نقش متضاد فرمی رنگ پرنده و شاخه درخت با زمینه و فرم خلاف‌آمد نشستن  بر شاخه و آویزان بودن مواردی هستند که با کادربندی هنرمند این نکات رقم خورده است. خلاف جهتی حرکت شاخه و پرنده اتفاق دیگر حرکت درونی اثر است که با چشم آن را تجربه می‌کنیم. اینکه شاخه از کجا آمده نکته‌ای است که ذهن آن را بررسی و کنکاش‌اش می‌کند و در خیال آن را به تنه‌ای پیوند می‌زند. فضای خالی  تامل‌انگیز پرنده با پایین عکس از ظرایف دیگر کادربندی اثر محسوب می‌شود. باتوجه به فرم بدن پرنده که شکل بیضی‌وار و بخش باریک آن به پایین است، در چنین حالتی چشم تمامی آن فضا را پرشده احساس می‌کند! و همین نکته حاکی از شناخت هنرمند از مباحث فرمی است که با کاربست درست آنها، چنین گفت‌وگوی دلچسبی را تنها با بازتاب‌شان به‌انجام رسانده‌اند!

نقش فضاهای خالی در تمرکز کردن ذهن بر داده‌های اندک صحنه از دیگر نکات ارزشمند چنین صحنه‌گردانی عالی است که به‌راحتی نمی‌توان فراموشش کرد، آن‌هم در چنین دوران پرآشوب و انفجار اطلاعات و تصاویر.

می‌شود گفت که بر لب جوی‌ نشین و گذر باد ببین.

عکس دوم: رنگی، کادر افقی، دو پرنده بر فراز آب با سایه‌های‌شان.

تشکیل خط مورب قطری توسط دو نقطه کلیدی (پرنده‌ها) علاوه بر تقسیم فضا و حرکت چشمی را هم عملی می‌کند. زمینه یکدست و زاویه دید باتوجه به سمت و جهت حرکت پرنده‌ها به سمت بالای تصویر که امکان قطع شدن آن هست، به‌نوعی انرژی درون تصویر را در دو راستا ممکن کرده‌اند. فرم‌های جداگانه شکلی در لحظه بال زدن (فیگور) علاوه بر شکستن فضایی که به‌خاطر رنگ یکنواخت و تقریبا ساکن و خنثی است، عمق و ژرفا را رقم می‌زند. رنگ یکدست گرم و مایل به رنگ خاک و سمت و جهت نور از انتها به‌سمت جلوی صحنه از نکات جالب اثر است که علاوه بر تفکیک سایه و پرنده با تکرار هرکدام‌شان به تکثیر مشابه و وارانه دست می‌یابیم. خالی بودن نقاط اصلی طلایی و حرکت هر دو پرنده به سمت یک نقطه نکته دیگری است که در لایه‌های پنهان فرمی اثر نهفته است.

به‌راستی این تصویر نقش حرکت و ثبت عکاسانه لحظه را یادآوری می‌کند. اینک برای لحظه‌ای خود را در صحنه در نظر گیریم. حال چند لحظه آینده و پیش‌رو را در نظر گیریم و لحظه نبودن پرنده‌ها آیا خاطره آنها در خاطر خواهد ماند یا اینک شاهد آخرین لحظه فریاد رنگ زمینه باشیم؛ فریادی که در سکوت آب‌ها می‌شنویمش؛ به رسایی هرچه تمام‌تر.

اما دو پرنده‌ای که صحنه را ترک می‌کنند، آیا از خاطر بیننده محو خواهند شد؟ پرسشی که پاسخش نزد هر بیننده خاص آن مخاطب خواهد بود و من پاسخم هرگز است، تا نظر خواننده این سطور چه باشد!

۲ ۱۶

عکس سوم: سیاه و سپید، کادر افقی، مستطیلی که با سیم‌های برق به ده  مثلث یا شبه‌مثلث تقسیم شده و دو پرنده با دو موقعیت بر آنها.

حذف هوشمندانه رنگ و برقراری قفس‌های هندسی از جنس رهایی از نکات برجسته‌ای است که در نگاه نخست ذهن را متوجه خود می‌کند. نقش خط راست‌ها و محل قرارگیری پرندگان و عدد مهم سه از دیگر نکات برجسته‌ای است که با فیگورهای مراحل پرواز و فضاهای متفاوت اشغال شده و اندازه خود پرنده بسیار حیرت‌انگیز و شات بی‌مانند را به لحظات دوگانه رقم خورده است. چشم و دستی آماده و چنین تصویر بی‌نظیری را رقم زدن ممکن ساخته و تنها کافی بود یک‌صدم ثانیه دیرتر شات زده می‌شد. حذف رنگ‌ها کمک به نمایش احساس خاص هنرمند به بیننده و فرم و معنا باتوجه به حواس جمعی بیننده بهتر منتقل شده است. موقعیت دوگانه دو پرنده یکی با بال‌های گشوده در لحظه برخاستن و دیگری هم در حال استراحت کامل همانند نمایش مراحل پرواز به مخاطب می‌باشد و هر بخش انرژی و حس خاص خودش را منتقل می‌کند. نمایش ژرفا و عمق در چنین تصویری از نکات قابل توجه و مهمی می‌باشد که باتوجه به حذف رنگ کار را دشوار اما موفق به انجامش رسانده است. تقسیم وزن به صورت نقاط سیاه و سیال علاوه بر حرکت روان چشمی از تنوع‌های جالب که از ظرافت زمان نیز برخوردار شده برخوردار شده است. نقش گره در یکی از نقاط طلایی نیز نکته چشمگیری می‌باشد که به‌خاطر شباهتش به پرنده‌ها از موقعیت خاصی برخوردار و از نقاط وزن‌دار اثر شده است. تشکیل خط اریب با دو پرنده و گره موصوف از تشکیل مثلث فرضی جالبی پیرامون مثلثی کوچکتر در مرکز این کادر گردیده است. باری پریدن و رهیدن نخواهد برد از خاطر ما این دو پرنده را.

۳ ۱۶

عکس چهارم: کادر افقی، رنگی، نمای نزدیک از پرنده‌ (فلامینگو) در حال استراحت.

قرارگیری چشم باز و آن هم با این رنگ گرم و زنده هم نقطه اتکا و هم‌نقش و اهمیت رنگ در انتقال احساس به بیننده را خاطرنشان می‌کند. نمای نزدیک در عین حذف کردن دنیای نزدیک‌تر و درونی‌تری را که شامل احساس می‌شود را به تماشا می‌کشاند. تشخیص دادن برای گرفتن چنین نمایی از موارد قابل‌اعتنایی است که هنرمند پس از ارائه آن قابلیت چنین کادری عیارش را عیان می‌سازد. حذف بخشی از سر و بخش بزرگ‌تری از بدن و قرار گرفتن چشم در یکی از نقاط طلایی که دیداری دوطرفه را از درون به بیرون و بالعکسش را رقم می‌زند، هم این دیدار را فراموش‌نشدنی ساخته و هم رابطه دوسویه را برقرار کرده است. لطافت پرنده و پرهایش و آن سر بردن در بال، همه حکایت از نرمی و گرمی بالش ساخته از خویش دارد.

عکس با کمک بخشی از تمامیت حیوان می‌خواهد احساس کامل را به مخاطب عرضه کند؛ چیزی نزدیک جزء به‌مثابه کل. این نمایش در حقیقت نماد آرامش و هوشیاری است که توأمانی با ارزیابی مباحث فرمی خصوصا در نمایش و هم‌آمیزی رنگ‌ها و لطافت جسمی ترکیب پیچیده و مناسب را به تصویر کشانده است. سادگی و مینیمال بودن و تکیه بر جزئی که نماد کل و بیانگر خواسته هنرمند است، می‌تواند اشاره به هستی و آرامش داشته باشد. زوم مناسب که نرمی و لطافت را در خطوط و لایه‌های خاکستری و سپید به نمایش کشیده است. لمس چشمی تصویر چنان است که گویی لمس می‌کنیم پرنده‌ای را به نرمی خواب‌هایی در بیداری محض، باشد که چنین باشد.

۴ ۱۶

سخن پایانی 

چهار کادر از پرواز تا نشستن و از دور تا نزدیک‌ترین این پیامبران و نقاط اتصال انسان به آسمان؛ امری که به گشایش جهان‌های دیگر منجر شد. باری سرخوشی پرواز و نگاه زیبایی‌شناختی به‌همراه مفهوم پرواز در چهار پرده گسترده برابرمان باشد که ذهن را رهایی بخشد در بیکران این جهان.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین