صنعت خودرو چشمانتظار رالی قدرت در هرمز
با تشدید تنشهای تاریخی و تحولات جاری در منطقه، بار دیگر احتمال بروز اختلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز به یکی از دغدغههای مهم اقتصاد و تجارت تبدیل شده است؛ گذرگاهی راهبردی که هرگونه ناامنی در آن میتواند زنجیره تأمین بسیاری از صنایع، از جمله صنعت خودرو را با چالش جدی مواجه کند.
صنعت خودرو ایران که بخش قابلتوجهی از تأمین قطعات، مواد اولیه و همچنین واردات خودرو را به مسیرهای دریایی و مناسبات تجاری منطقهای گره زده، در برابر چنین سناریویی آسیبپذیری بالایی دارد. در همین چارچوب، صمت برای بررسی سناریوهای محتمل پیشروی صنعت خودرو و واردات خودرو در صورت بروز اختلال در تنگه هرمز، با امیرحسن کاکایی، عضو هیات علمی دانشگاه علم و صنعت و پژوهشگر حوزه صنعت گفتوگو کرده که در ادامه میخوانید.
با توجه به تنشهای تاریخی و فعلی در منطقه، احتمال بروز اختلال جدی در تردد کشتیها از تنگه هرمز ایجاد شده در اینروند چه سناریوهایی را میتوان برای تأثیر آن بر صنعت خودرو و در ادامه واردات خودرو در نظر گرفت؟
واقعیت این است که بسته شدن تنگه هرمز توسط ما، یک رخداد تاریخساز خواهد بود و به هیچ وجه نمیتوان ساده از کنار آن گذشت. نمیدانم چگونه این جنگ تمام میشود، اما بر حسب اینکه پیروزی نصیب کدام طرف شود و البته با چه میزان خسارت و هزینه، دنیای پس از آن متفاوت خواهد بود. این جنگ در راستای یک تغییر پاردایمی عظیم در جهان در حال وقوع است. ما آن طرف با امریکایی روبهرو هستیم که حدود ۸۱ سال است بعد از پایان جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵) کلا اقتصاد جهان را در دست دارد و ابرقدرت اول دنیاست. از این ۸۱ سال، حدود ۴۶ سال تا پایان ۱۹۹۱ که شوروی فروپاشید در جنگ سرد بود و بعد از آن تقریبا تنها ابرقدرت نظامی جهان هم بود. از حدود ۱۹۷۷ هم که چین وارد بازی جهانی شدن شد، عملا جهانیسازی به رهبری امریکا یک دوران حدود ۴۵ ساله رهبری کامل اقتصاد دنیا توسط امریکا شروع شد. اما در حدود سال ۲۰۱۸ چین نخستین نشانههای ابرقدرت شدن اقتصادی را بروز داد و امریکا به رهبری ترامپ، در آن زمان جنگ تعرفهای را آغاز کرد. البته از آن زمان ۴ سال ترامپ کنار رفت و جنگ بالا نگرفت و البته دوران کرونا، دورانی شد که چینیها با اقتصادهای دیگر دنیا به سرعت سبقت گرفتند و عملا تنه به تنه امریکا زدند. با بازگشت ترامپ در ابتدای ۲۰۲۴، جنگ تعرفهای رسما آغاز شد. این یک اتفاق دیوانهوار به نظر میرسد. اما به نظر من این بخشی از یک تغییر راهبردی امریکا برای حفظ جایگاه ابرقدرتی خود در اقتصاد و قدرت سخت است. اما چینیها، در این حدود ۵۰ سال بازگشت به همکاریهای جهانی، عملانشان دادند خیلی با غربیها فرق میکنند و نظم و شایستهسالاری چین، ضعف نظام دیکتاتوری را پوشش داد و چین همچنان با قدرت و سرعتی بیسابقه به رشد اقتصادی خود ادامه میدهد. آنها خیلی آرام هستند و عملا هیچ عجلهای برای به رخ کشیدن قدرت خود به دنیا ندارند. اما امریکاییها این را به خوبی فهمیدهاند. آنها میدانند که عنقریب نظام حاکم بر اقتصاد، تولید و حتی علم و فرهنگ در چین، مانند یک سیاهچاله، تمام سرمایههای دنیا را به سمت خود بکشد و حتی امریکا را که این کار را عملا خودش در این دوران ۸۰ ساله انجام داد از تو خالی خواهد کرد. خوب است نگاهی بیندازیم به هجوم نخبگان علمی و فناوری جهانی به دانشگاهها و مراکز فناوری چینی. به خوبی این تغییر پارادایمی را مشاهده میکنیم. حال اگر امریکا بهطورجدی جلوی این حرکتهای آرام و خزنده چین را نگیرد، عملا بهزودی چیزی از امریکای بهشدت بدهکار و ولخرج نمیماند. پس باید بجنبد. البته اینها همگی داستانسرایی خیلی مختصر و کوتاهی بود از یک واقعه عظیم در حال وقوع که ابعاد بسیار گسترده کاملا جهانی دارد.
حال در این بازی با بهتر است بگویم جنگ جهانی که شکلی کاملا پیچیده و چند بعدی به خود گرفته و فعلا شبیه جنگ جهانی اول و دوم نیست، آیا ارکان قدرت دیگری هم در دنیا وجود دارند؟ ایران کجای این پازل است؟
روسیه که حدود ۴ سال پیش درگیر جنگ با اوکراین شد و با این حرکت روسیه و اروپا هم درگیر مسائل کامل دست و پاگیر و پر هزینه شدن و هم اکنون به خود مشغولند. اما ایران بهعنوان یک بازیگر ژئوپولیتیک از ۱۹۷۹ از قطار جهانیسازی پیاده شد و مسیر دیگری را پیگیری کرد. در این ۴۷ سال، عملا ایران به یک شبهابرقدرت نظامی و ابرقدرت فرهنگی تبدیل شد. ایران در یک جایگاه بسیار مهم جغرافیایی قرار داد و مهمترین سرمایهاش فرهنگ غنی و ایدهای بسیار پرقدرت برای تعالی در زندگی بشری است. به همین دلیل مستضعفان جهان یا اگر محدودتر فکر کنیم، مستضعفان منطقه بهشدت به سمت ایران تمایل دارند و بهتدریج با ترکیب این توان فرهنگی- تمدنی با توان نظامی، در حدود بیست سال گذشته، ایران به یک شبهابرقدرت تبدیل شد و به لیگ بزرگان نظامی درآمد. هر چند شاید از نظر قدرت ظاهری نظامی جز ده کشور دنیا نباشد، از جمله اینکه به لحاظ ظاهری ما حتی از پاکستان هم عقبتریم؛ اما با ترکیب دیگر ابعاد قدرت شامل قدرت نرم و سخت ایران در این سالها، به این لیگ ورود پیدا کرد. امریکا و البته با فشار و رهبری رژیم اشغالگر، بهاشتباه وارد جنگ مستقیم با ما شد. آنها در برآوردهای خود اشتباه کردند و گول ظاهر امکانات نظامی و البته ضعف اقتصادی ما را خوردند و فکر کردند میتوانند ما را هم مانند افغانستان، عراق و ونزوئلا در عرض چند روز تسخیر کرده و دولت مرکزی را سرنگون کنند. اما این جنگ هم اکنون با پیروزی نظامی ما فعلا در حالت تعلیق است. این جنگ نشان داد ما به لحاظ ساختار نظامی توان پشت پردهای داریم که خیلی با ساختار امریکاییهای بدون تاریخ فرق میکند. ما نشان دادیم که دارای تمدنی بسیار بزرگ و ریشهدار هستیم که ابعاد ترکیبی قدرت و جنگ را در قرن بیست و یکم به خوبی درک کردهایم. شاید در اقتصاد قوی عملنکردهایم، اما این تمدن کهن، ملتی ساخته که بسیار متفاوت از غربیها و حتی شرقیهای چشمبادامی فکر و عمل میکنند. پس الان جنگ، جنگ تمدنی است: یک تمدن مبتنی بر فرهنگ و اعتقادات عمیق با یک تمدن مبتنی بر عقلانیت پوزیتیویسمی و ظواهر مادی.
پس چگونگی این جنگ خیلی چیزها را تعیین میکند؟
این جنگ به این راحتیها تمام نمیشود. یعنی برای هر سه طرف جنگ یعنی ایران و امریکا و رژیم اشغالگر، این جنگ هویتی است و تا آخر ادامه دارد؛ یعنی به این سادگی بعید میدانم تمام شود. به عبارتی فکر میکنم این وضعیت کجدار مریز مدتی ادامه مییابد؛ چراکه بعید است امریکا بخواهد به نرخ به خاک و خون کشیدن کل منطقه به این پیروزی دست یابد. پس با این فرض به شما پاسخ میدهم که حداقل امسال ما در یک حالت نه جنگ و نه صلح، شبیه ۹ ماه پایانی سال گذشته، بعد از جنگ ۱۲ روزه قرار داریم. با این تفاوت که تنگه دست ما است. در این حالت اتفاقات متعددی را شاهد خواهیم بود. نخستین آن که رخ داده، افزایش شدید قیمتها انواع کالاها و حاملهای انرژی در دنیاست. پشت بند آن، هزینه لجستیک هم در دنیا بالا میرود. همزمان ریسکها بهشدت بالا رفته و نظام بیمه کلا دستخوش به هم ریختگی عمیق میشود. بدین ترتیب اقتصادهای مختلف اروپایی و آسیای جنوبشرقی هم بهشدت دستخوش چالشهای بزرگ میشوند و به دوران تورمی دهه هفتاد میلادی بازمیگردند. در چنین حالتی تجارت جهانی و نظام جهانی تجارت به هم میریزد.
از آن طرف چین در صنعت خودرو، دنیا را وارد یک جنگ بزرگ کرده و به سرعت در حال هجوم به بازارهای گوناگون بهویژه بازارهای اروپایی و امریکایی است و چنان بقیه رقبای جهانی را یکییکی زمین میزند که همه شرکتهای غول دنیا مات و حیرتزده در حال دویدن هستند، بلکه بتوانند کاری انجام دهند. این شرکتهای غول خودبهخود دست به دامن دولتهای مرجع خود میشوند تا بلکه جلوی این هجوم را با هر ابزاری، حتی ابزار جنگ نظامی بگیرد. فعلا در مرحله جنگ با ابزار تعرفهای و موانع غیرتعرفهای هستیم. بدینترتیب ما عملا به یک دورانگذار بزرگ وارد شدهایم که اصلا مانند هیچ بخش دیگر تاریخ نیست و دقیقا نمیتوان گفت چه میشود. من فعلا پیشبینیام این است که چینیها دستکم تا ۲۰۳۰ برندها این بازی بزرگ هستند. اینکه اروپاییها، امریکاییها و قدرتهای اقتصادی شرق آسیا چگونه راهحلی برای مقابله پیدا میکنند، خیلی معلوم نیست.
حال بر میگردم که ایران. ما در این جنگ ضربه اقتصادی خوردیم. البته این ضربات در ادامه ضرباتی قبلی جنگ اقتصادی بود که از همان آغاز انقلاب شکوهمند اسلامی شروع شد و البته از ۱۳۹۱ با تحریمهای جدید به مرحلهای کاملا متفاوت وارد شد و در ۱۳۹۷ به سنگینترین تحریمهای تاریخ معاصر تبدیل شد و اقتصاد ما را زمینگیر کرد. صنعت خودرو ما متعاقب از تحریم آخر (۱۳۹۷) وارد یک دوران بسیار بدی شد که متاسفانه همراه شد با بدترین تصمیمات در دنیای سیاستگذاری صنعتی و اقتصادی. نتیجه این سیاستگذاریهای غلط در مقابل هجوم همهجانبه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نهایتا امروز نظامی امریکاییها به ایران در این ۱۵ سال، صنعت خودرویی داریم با بیش از ۵۰ خودروساز سواریساز و ۵۰ تجاریساز و بالای ۱۰۰ تا موتورسیکلتساز که تقریبا همه در حد کوتوله اقتصادی در مقیاسهای جهانی هستند. البته دو غول صنعتی داشتیم که امروز با صدها همت زیان انباشته و بازاری آشفته و زنجیره تامین خسته و مستهلک، در حال جنگ با مشکلات هستند. همزمان با این همه مشکل دولتمردان و وکلای مجلسی داریم که به جای اینکه در این دوران تاریخی، مانند نظامیهای ما مبتنی بر حرکتی ساختاریافته، منسجم، منظم و هدفمند با تکیه بر توان داخلی و هوشمندی در رهبری مسنجم تمامی امکانات کشور از منابع انسانی گرفته تا منابع جغرافیایی عمل کنند، همچنان دنبال ایجاد رقابت توسط واردات هستند. از اینرو متاسفانه من دوران خوبی را برای صنعت و بازار خودرو پیشبینی نمیکنم.
درحالیکه غربیها باآنهمه توان اقتصادی و علمی و فناوری خود بر مقابله با هجوم صنعت چین به کشورشان، در حال بستن تعرفه و ایجاد انواع موانع غیرتعرفهای هستند، ما در حال کاهش تعرفهها و کاهش انواع موانع فنی برای واردات انواع خودرو و حتی خودرو دستدوم هستیم. همزمان با انواع چالش صنعتی از جمله کمبود برق و گاز و انواع مواد اولیه روبهرو هستیم. از آن طرف هم دولت به خاطر کمبود درامدهای ارزی محدودیتهای بسیاری مقابل تجارت بینالمللی صنعت ایجاد کرده است و در همان حال برای کسب درآمد ریالی، انواع عوارض داخلی دولتی و شبهدولتی را بالا برده است. همزمان با بسته ماندن تنگه مسیر دور زدن تحریمها باید تغییر کند. ظرفیتهای زمینی جایگزین مسیر دریایی محدودیتهایی دارد. ضمن اینکه هزینه آن خیلی بالاتر از هزینههای سال گذشته از مسیر دریایی است.
طبق آنچه گفته شد ما وارد دورانی از چالشهای عمیقتر شدهایم که حداقل نتیجه آن افزایش شدید قیمتها و کاهش معنیدار تولید است. در این زمینه چه باید کرد؟
اگر مسئولان و سیاستگذاران در رفتار خود تجدیدنظر کنند و از مسئولان نظامی، روشهای مدیریتی بیاموزند، شاید بتوانیم امیدوار باشیم که در عرض کمتر از شش ماه، بتوانیم تنشها را مدیریت کنیم و به یک تولید نسبت نرمال و باثبات برگردیم. هر چند که به هیچ وجه قیمتها به حالت نرمال قبلی بازنمیگردند. اما اگر سیاستهایی که تا کنون دنبال شده است و متاسفانه هماکنون هم در حال تقویت است و تمرکز روی واردات و مانعتراشی در مقابل تولید، احتمال خیلی زیادی دارد که تولید تا اواسط تابستان بهشدت کاهش یابد. نمیخواهم درباره پیامدهای آن صحبت کنم. چون به اندازه کافی الان مردم نگرانی دارند.
آیا راهحلی برای جلوگیری از این اتفاقات داریم؟ چگونه میشود ریسکها را کم کرد؟
در این دوران سخت ما هم باید واقعنگر باشیم و بدانیم که در دوران سخت بالا سخت کار کرد و سختیها را تحمل کرد. اگر بخواهیم مانند دهه هشتاد که درآمدهای نفتی حسابی ما را باد کرده بود عمل کنیم، این دفعه بیماری هلندی اقتصاد ما که به همه جا متاستاز داده، ما را زمین میزند. تنها یک راهحل میماند و آن تمرکزی روی داشتهها و رهاسازی توانمندیهای مردم و بخش خصوصی و تمرکز راهبردی در دولت برای استفاده بهینه از منابع در نقاط راهبردی است. به عبارتی همان راهبردی که در جنگ جواب داد (میدان با نظامیان و خیابان با مردم) باید در اقتصاد و صنعت خودرو پیاده شود. این سیاست کلان که عرض کردم دارای جزییات راهبردی متعدد است و نمیتوانم در این نوشتار کوتاه آن را تشریح کنم. اما خلاصه مطلب این است که ارز محدود را باید اولا روی نیازهای ضروری کشور خرج کرد و نه خودرو سواری. دوم اینکه اگر ارزی هم برای صنعت خودرو باقی بماند، باید بهطور متمرکز برای تولید خودروهای اقتصادی با درصد تولید داخل و تجهیز خطوط تولید داخلی برای حداکثرسازی توان تولید داخل به کار برود. در مقابل برای تولید خودروهای مونتاژی و واردات باید صنعت و کارآفرینان و تجار را آزاد گذاشت تا با ارز کاملا آزاد، هر کاری در توان دارند برای پاسخ به نیاز بازار با نرخ آزاد انجام دهند. اما همزمان دولت باید نظارت عمیقی برای کل مسیر تجارت داشته باشد و روابط تجاری و مالی این نوع تولیدات و واردات، مانند تولید داخل، تحت کنترل باشد تا اولا این تجار و فروشندگان با سوءاستفاده از شرایط موجود به مردم اجحاف نکند و دوم اینکه درآمد مالیاتی و تعرفهای دولت را بالا ببرند. در چنین شرایطی حتما تعرفهها باید حداقل به ۴۵ درصدی که سه سال پیش بود برگردد. بدینترتیب ما میتوانیم همزمان با مدیریت بهینه ارز، نیاز واقعی حملونقل را تامین کنیم و همزمان با حفظ اشتغال چرخ اقتصاد را در حال چرخش نگه داریم و شاید هم تقویت کنیم و نهایتا به مهمترین کار تاریخی در صنعت و بازار خودرو بپردازیم: حذف رانتها.